گبه زیباترین دستبافتههای بختیاری- نویسنده : ح- ابراهیمی ناغانی
گبه زیباترین دستبافتههای بختیاری- نویسنده : ح- ابراهیمی ناغانی
گبه از
زیباترین دستبافتههای بختیاریست که در خود قابلیتهای بسیاری از جمله سادگی و
سهولت بافت و نیز از حیث زیبائی و ارزشهای تصویری منطبق با سلیقههای انسان شهرنشین امروزی که در فضای داخلی معماری خود هنوز جائی
برایدستبافتههای گستراندنی
محفوظ داشته است، استعدادهای چندانی برای عرضه دارد. این دستبافته شاخص چه خود به
عنوان شناسهای معتبر در تبیین ارزشهای تصویری «هنرقومی» بختیاری و چه به عنوان زمینهای مستعد جهت بروز و نمایش مؤلفههای
زیبائیشناسانه هنر ایل بختیاری حائز اهمیت بسزائی است.
گبه الگوی ممتاز «هنرقومی»
بختیاریست. هنری که در آن هر دستگاه
تولیدی و هر محصولی به یک محمل جهت ظهور «واقعیت تصویری» ممتاز تبدیل میگردد که البته در کلیت خویش دارای وحدتی مثالزدنی
است. پژوهش اخیر به شیوة توصیفی-تحلیلی
به بررسی ارزشهای بصری گبة بختیاری منطبق با معیارهای «هنرقومی» میپردازد. نیز سعی دارد با تحلیل معیارهای زیبائی
این «دستبافته» با رویکردی تطبیقگونه
با برخی تعاریف هنری گذشته و معاصرتر و نیز بررسی و معلوم ساختن ارزشهای سنتی «گبه» (به عنوان الگوی شاخص دستبافتههای
بختیاری) از حیث زیبائی و بصری، راه تعمیم دهی آن
به تبیین مؤلفههای ارزشی و زیبائیشناسی «هنر قومی» بختیاری نیز هموار گردد.
گبه
«گبه»
از کهنترین دستبافتههای بختیاری است که بنابر یافتههای از این دست خصوصا گبه خشتی «سرپیر» (تصویر شماره 11)
که بر اساس فرسودگی و
نقل قول صاحب گبه (آقای محمدی) که شهادت بر حدود 180 سال قدمت آن میداد از قدمت دو سدهای و افزون بر آن برخوردار میباشد.
گبه به لحاظ شباهت فرم و شیوهی بافت با «خرسک» عموماً با همین نام در بین بختیاریها
شناخته میشود. سادگی بافت و عدم وجود
ظرافتهای هنری چشمگیر به نسبت دیگر دستبافتهها، گبه را در زمرهی اولین فرم های دستبافته [به استثناء نمد ] در بین اقوام
کهن ایران قرار دادهاست. از همین روی میتوان
از گبه به عنوان نخستین محمل هایی یاد کرد که نقوش و هنر نمائیهای تصویری بافندهها بر آن مجال ظهور و بروز یافته و
سیر تکامل خود را پیمودهاست.
گبه زیراندازیست تار و پودی
و خوابدار که این خواب را «پرز» بوجود می آورد و
این «پرز» طول ساقهای به بلندی 3 سانتی متر دارد و بیشتر در استان فارس و کمتر در استانهای همجوار استان فارس11 در اثر
کوچ عشایر استان فارس و یا قرابت این عشایر با
سایرین بافته میشود که از 3 پود تا 8 پود به طور معمولی و بعضاً تا 14 پود قابل تغییر است، بافته میشود که در هر رج پس
از بافت پودگذاری میشود که تعداد 3 پود
با پرز کوتاه با تعداد گرههای بیشتر در واحد طول و عرض، گبه ظریف و نفیس معمولاً سفارشی و تعداد پودهای بیشتر با پرزی
بلندتر و درشت بافتتر از گبهی معمولی به
شمار میآید. البته نوعی گبهی پتوئی بافته میشود که تعداد پود آن از 3 پود تجاوز نمیکند و الیافی نرم دارد12.
گبه مناسبترین بستر برای
هنرنمایی
بافندگانیست که تمایل دارند
دستبافتهی خویش را به صورت ذهنیبافتی، رنگ خیال بزنند. بافندهی بختیاری هر چقدر در قالی و گلیم به اصول ثابت و
لایتغیر برای گلگون کردن و تزئین
کارش، مقید است، در گبه از آزادی و سیالیت خیال بیشتری بهره میبرد. هر چند نمیتوان قریحهای سادهگرا و پریمیتیو
هنرمندان راستین این دستبافتهها ]که عموماً
در مناطق دوردستتر و کوهستانیتر بختیاری مأوا گزیدهاند] را نادیده گرفت؛ عامل تکنیک و خصایص مترتب بر آن در
این جریان البته بیتأثیر نیست.
گبه اصیل بختیاری پشم اندر
پشم و خود رنگ بوده و هماینک نیز گبههایی که کلیهی معیارهای سنتی از بافت گرفته تا طرح را رعایت میکنند بر همین
معیار تولید میگردند. امروزه
به لحاظ رونق بازار سفارشات عموماً از تار پنبهای برای ظرافت و مقبولیت و نیز رنگهای گیاهی و شیمیایی برای رنگرزی
پشم، در گبه استفاده میشود. اندازهی
گبههای بختیاری از قاعدهی خاصی تبعیت نمیکند( بر خلاف قالی) زیرا مورد کاربرد شخصی دارد و البته مکان گستراندن آن نیز در
بین خانوادهها یکسان نبوده است.
بافت گبه بسیار ساده بوده و
از حیث نوع بافت بر طبق سیاق بافتن قالی و البته سادهتر از آن است. در این روش بافت پس از هر رج از دو تا پنج
[متغیر است]
ایتفاده میشود. گرههای گبه
بختیاری همانند قالی؛ «ترکی» میباشد و رجشمار آن در گبة نامرغوب 17 تا 20 و مرغوب آن بین 30 تا 40 میباشد. علت بلندی
پرزهای گبه و تفاوتش نسبت
به قالیهای با رجشمار بیشتر، همین پوشش دادن فواصل بین بافتها و رجها به دلیل پود بیشتر میباشد. این بلندی پرزها با رج شمار در ارتباط بوده و در واقع به نسبت اینکه هر چند تعداد رجها کمتر باشد،
پرزها بلندتر بوده و بالعکس، به حدی که گاهی
این پرزها همانند قالی کوتاه بوده و گبهای با عنوان «پتوئی» بافته میشود. از این حیث هر چه پرزها بلندتر و زمختتر
باشد، بافت زیباتر و معلومتری داشته که بی
ارتباط با نقوش هم نیست، به صورتی که هر چه رج شمار کمتر باشد، طرحها سادهتر و زمختتر میباشد و البته محدودتر و هر چه
رج شمار بیشتر باشد و پرزها کوتاهتر،
این کیفیت حالت عکس پیدا میکند.
مروری بر
زیبائیهای گبهی بختیاری
در پژوهش اخیر که منابع تصویری آن اکثراً بصورت میدانی گردآوری گردید.
دستیابی به منابع ارزنده و متنوع گبهی
بختیاری با توجه به اینکه نگارنده در حتی دورافتادهترین مناطق بختیاری هم به جست و جوی گبههای اصیل و قدیمی رفته بود، متأسفانه
آنگونه که متوقع بودیم، نتیجهبخش
نبود. اما خصائصی مشترک در هنر دستبافتههای بختیاری موجود است که میتوان از روش تعمیمدهی و به شیوهی استقرائی به
وجوه سابق و در حال انقراض گبه بختیاری
تعمیم داد. به خوبی آگاهیم که در فرهنگ قومی فرم ها و نقوشی که به مرز تکامل خویش از حیث بصری و ساختار میرسند به صورتی
تکرارگونه با اندکی جزئیات [که این مورد
اخیر البته همیشه به لحاظ خصلت ریزوماتیک (در تفکر قائلین به این نگرش فلسفی؛ حقیقت امری ثابت و منجمد و خشک نیست بلکه
متضمن پویائی، حرکت و صیرورت است13) در
هنر «قومی» و «ایلیاتی» وجود دارد] در کلیه وجوه و گونههای صنایع دستی و هنر ایشان تکرار گشته و مورد کاربرد دارد. لذا با
نقد و بررسی ارزشهای این آثار (نمونههایی
که با وجود فرهنگ ماشینی، هنوز هم در حد کاملاً عالی و سنتی بافته و تولید میشود، از جمله، قالی، قالیچه، خورجین، وریس
و...) که بدون شک برتافتهی اندیشه و
ذهنیت هنرمندانه سازندگان این محصولات خصوصاً گبههای بختیاری بوده، راه گمانه زنی در خصوص زیبائیهای در حال انقراض گبهی
بختیاری هموار گردد.(تصاویرشماره1
تا 7).
در تصاویر اخیر که همزمان در
همین پژوهش میدانی گردآوری شد،
به خوبی با خصلتهای مشترکی از حیث رنگ و فرم در اکثر گونههای دستبافتههای بختیاری آشنا میشویم. مؤلفه های
مشترکی از جمله، پویائی فضا؛ انتزاعیگری
و پرداختهای ظریف و ریزهکاریهای هنرمندانه؛ فضاسازی منحصر به فرد از حیث قابهای دور و تقسیمات فضائی زمینه و نقش و
البته تنوع بی شمار آنها و ویژگیهای ساختاری بکری
که در زمان و مقالی دیگر باید مورد موشکافی دقیق قرارگیرد، کاملاً مشخص و مشهود میباشد. در اینجا تنها به ذکر چند
مورد در خصوص نگاه هنرمند و رهیافت وی به دامان
طبیعت و نقد ذهنیت پویای هنرمند ایلیاتی و نظام حاکم بر هنر و آفرینشگر در
«هنر قومی» بسنده کرده و نقد و ارزیابی خاصتر و جزئیتر را در خصوص معیارهای زیبایی شناسی همانطور که مذکور افتاد به
جائی دیگر (نگارنده ی این سطور درحال
گردآوری و تدوین معیارهای «زیبائیشناسی دستبافتههای بختیاری» است) وامیگذاریم.
گبه بختیاری دستبافتهایست
که در آن هنرمند، ذهن سیال و فارغالبال خویش را با بازیهای تصویری که عموما «فرمگرایانه» و بیپیرایه و ناب میباشد،
پیوند
میزند و لذا از محاسبات دقیق
و بعضا مکانیکی- هندسی که در دیگر دستبافتههای بختیاری از جمله «قالی» و «گلیم» و «جاجیم»، حدودا چارچوبه دقیق و
متقنی را بر وی تحمیل میکند،
مبراست. همین سادگی و سیالیت ذهن هنرمند در حین بافت است که گبه را به فضای تصویری کودکانهای تبدیل میکند و بدون
هیچگونه روحیه محافظهکارانه، نقش و رنگ کار خویش
را بدون هر قرارداد قبلی از عالم خیال
میرباید و به انضمام تبحر و هوش خلاق بر
گستره کار مسلط میگرداند. این خصلت آزادی و سیالیت خیال در تصاویر شماره 22، 23و 24 بخوبی معلوم میگردد و تا بدانجائی
میرسد که حتی در قابهای کناری و
واگیرهها بدون هیچ قید و بندی آنسان که میخواهد باشد و نه آنگونه که میبایست علیالقاعده تابع یک نظام متحد (خصوصا در
محل اتصال امتدادهای طول و عرض) به متصل
شوند، به هم میآیند و به هم میپیوندند (تصاویر شماره 12 و 21).
این ویژگیهای بصری ناب از عمده مؤلفههای ارزشمند گبه ایرانی خاصه گبه
بختیاریست که آن را مقبول
طبع و نظر عام و خاص خصوصا خریداران و کلکسیونرهای اروپائی و امریکائی کرده است. مضافا اینکه رنگبندیها و چیدمان قابهای
رنگین گبه بختیاری که از یک احساس بصری و
حساسیت تجسمی بسیار قوی نشأت میگرفت در این اقبال و توفیقیابی بیتاثیر نبوده است.
در گبه بختیاری رنگها بدون
هیچگونه تردید و احتیاطی، کاملاً
درخشان استفاده میشود. در این هنگام بافنده از تباینهای کروماتیک در کنار هم به زیبایی هر چه تمامتر بهره میبرد، سرخهای
لعلگون و سبزهای چمنی و وِرِدییَن(Vredian) ؛ آبی های لاجوردی و کبالت در کنار نارنجیها
و زردها، هوش از سر هر مخاطبی
میبرد و چشم را سرشار از رنگ و جسارت و هارمونی میکند. امروزه این نوع نگرش دیرین در هنر- صنعت دستبافته های بختیاری
خواهان زیادی پیدا کرده است و مطمئناً
مادامی که این احساس و حساسیت بصری غیر محافظه کارانه و خودبخودی باشد، در طول زمان های دیگر هم مشتاقان و هواخواهان بسیار
خواهد داشت و نیز غبار کهنگی بر خود نخواهد
دید.