برنامه کارگاه های آموزشی – ادبی « سا- وار»- بهار 92

برنامه کارگاه های آموزشی – ادبی « سا- وار»بهار 92

کارگاه های آموزشی انجمن شعروادب بختیاری(ساوار)در مرکزآفرینش های ادبی هنری ایذه برگزارمی شود.گزارش کوتاهی از شش کارگاه ارائه شده در شماره 1 آمد.

کارگاه 14 :این جلسه که همراه با حضور استاد خرم سعیدی در این انجمن بود ،  حاضرین به مباحث مختلفی پرداختند...  (پنجشنبه 8/1/92)

 کارگاه 15 :بخش نخست این جلسه به موضوع «نحوه مدیریت انجمن ادبی - ساوار» پرداخت بخش دوم این نشست  به گزارشی از حضور اعضا در جشنواره های نوروزی بختیاری اختصاص یافت ...  (پنجشنبه 15/01/92)

کارگاه 16 : «بررسی  پدیده تولویی (طلوعی- جیکاک) در بختیاری» موضوع این نشست بود که توسط آقای شمس رضوی ارائه گردیداعضا و اساتید مدعو به نقد ونظر موضوع پرداختند در این جلسه ، (پنجشنبه 22/01/92)

کارگاه (17): بخش نخست این جلسه ، بررسی و تشریح  چند باور بومی که توسط خانم اسدی ارائه شد وحاضرین به مباحثه پیرامون این موضوع پرداختند.بخش دوم به صبحت های پیر شعرو ادبیات ایذه استاد  گودرز رزمگاه اختصاص یافت و حاضرین جلسه ی  پرسش و پاسخ طولانی  با حضور این استاد  برگزار کردند (پنجشنبه29/01/92)

کارگاه 18 : «حسین پژمان زندگی و شعر» موضوع این نشست بود که توسط آقای اسکندر مقصودی ارائه گردید، اعضا و دیگر حاضرین  به نقد ونظر موضوع پرداختند در این جلسه ، (پنجشنبه 5/02/92)

کارگاه 19 : «آشنایی به کوچ و کوچروان منطقه ایذه » موضوع این نشست بود که توسط آقای علی سعیدی ارائه گردید، اعضا و دیگر حاضرین  به نقد ونظر موضوع پرداختند  (پنجشنبه 18/02/92)

کارگاه 20 : «آیا باید به ادبیات بومی پرداخت   » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط آقای شمس رضوی  ارائه گردید، اعضا و دیگر حاضرین  به نقد ونظر موضوع پرداختند  (پنجشنبه 26//02/92)

کارگاه 21 : بخش نخست این جلسه ،  به نقد  و بررسی نحوه اداره  انجمن  ساوار گذشت و  بخش دوم به روش های بهینه  پژوهش  در زمینه  فرهنگ بختیاری پرداخت و حاضرین جلسه ی  پرسش و پاسخ و ارئه نظر پیرامون این موضوع  برگزار کردند  (پنجشنبه 2/03/92)

کارگاه 22 : بخش نخست این جلسه ،  به بررسی داشته های ادبیات بومی  اختصاص یافت و  بخش دوم  خوانش شعر  « خو پلا پیا سا بلا دار »   از مجموعه اشعار بختیاری آقای اسکندر مقصودی بود که با استقبال حاضرین روبرو شد  (پنجشنبه 9/03/92)

کارگاه 23 : «روشهای پژوهش های میدانی و آماری در زمینه  فرهنگ بومی   » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط آقای اسکندر مقصودی ارائه شد  (پنجشنبه 16/03/92)

کارگاه 24 : «بررسی نظریه مازلو در شعر حافظ » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط خانم نصیبه احمدی  از استادان دانشگاه ایذه  ارائه شد  (پنجشنبه 30/03/92)

کارگاه 25 : « نقش تاریخی زنان(بختیاری) » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط دکتر حسن پور  از پژوهشگران تاریخ بختیاری  ارائه شد  (پنجشنبه 06/4/92)

مصاحبه فریبرزفروتن پیرامون دستور و زبان بختیاری

ساوار 4

مصاحبه فریبرزفروتن پیرامون دستور و زبان بختیاری- پدرام طاهری(سایت ایبنا)

* به نظر شما، زبان چه نقشی در تاریخ و تمدن سازی ملت‌ها ایفا کرده؟ عمرش تا چه حد است و تنوع زبانی چه نقشی و اهمیتی دارد؟ 
- زبان یک موهبت الهی و نهاد اجتماعی و قراردادی است. بخاطر اینکه افراد یک جامعه از مقاصد و اهداف همدیگر اطلاع پیدا کنند. برای برقراری پیوند و ارتباط خود با آنان از زبان استفاده می‌کنند. تنوع زبانی و فرهنگی از عوامل مهم و اساسی پیشرفت بشر در حوزه‌های مهم فکری و اجتماعی است و هدف بشر استفاده ممکن و کامل از تفکر در آفرینش تولیدات فکری است و رسیدن به این هدف بدون وجود تنوع فرهنگی ممکن نیست.
اگر روزی تمام مردم دنیا یک جور حرف بزنند و همه یک جور فکر کنند، آن روز پایان عمر زایایی بشر است، چرا که بایستی تنوع و خلاقیت وجود داشته باشد.
 
مرگ یک زبان یا مرگ یک گویش خاصی برابر است با مرگ یک فرهنگ خاص. زبان به عنوان تجلی‌گاه و ویژگی‌های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی یک ملت از اهمیت زیادی برخوردار بوده و تنوع زبان‌ها و گویش‌ها نشانگر تنوع افکار و اندیشه انسان هاست و امری طبیعی به شمار می‌رود.
 
* جنابعالی پیرامون زبان بختیاری تحقیقات مفصلی داشتید که ماحصل آن کتاب دستور زبان بختیاری بوده است، آیا بختیاری دارای لهجه است یا گویش یا زبان؟
 

- در علم زبان‌شناسی برای لهجه و گویش و زبان قالب‌هایی وجود دارد منتها عامهٔ مردم این‌ها را در هم دخالت می‌دهند. گویش نمود عینی و موارد کاربردی گفتاری زبان است. لهجه به تفاوت‌های تلفظی و طرز تلفظ آهنگ و بیان و آوا‌ها را می‌گویند. زبان از سه بخش اصلی تشکیل شده است: ۱ بخش آوا‌ها: که شامل آوا‌ها و واج‌ها و فرایندهای واجی است ۲- بخش دستور: که شامل واژگان و جملات زبان می‌شود ۳- بخش معنایی: که شامل ویژگی‌ها و روابط معنایی موجود در زبان است. 
در بختیاری هر سه بخش پیکره‌های آوایی، دستوری و معنایی وجود داشته و دارد و همچنین زبان بختیاری دارای جنبه‌های توانش زبانی و کنش زبانی می‌باشد. لذا از نظر علمی بختیاری قابلیت زبانی را دارد که در کتاب دستور زبان بختیاری چاپ دانشگاه آزاد اسلامی اهواز در سال ۱۳۸۸ به تفصیل به موارد دستوری و آوایی و ساخت واژه پرداخته شده است که به دلیل استقبال و تشویق اهل فن و علاقمندان بزودی به چاپ سوم می‌رسد.
 

* این روز‌ها بحث لزوم داشتن یک رسم الخط برای زبان بختیاری در بین پژوهشگران زبان بختیاری مطرح است، نظر شما به عنوان یک صاحب نظر در این مورد چیست؟ - تاکنون در نگارش بختیاری‌ها از الفبای فارسی معیار استفاده می‌کنند. گر چه الفبای فارسی معیار امروزی پاسخگوی تمامی آوا‌ها و صامت و مصوت‌های زبان بختیاری نمی‌باشد به عبارت دیگر تمامی نشانه‌های آوائی و یا علائم آوای زبان و بعضی حروف زبان بختیاری در علامت‌های آوایی فارسی معیار وجود ندارد و این کمبود تا حدودی خیلی کم به پیکره آوائی زبان بختیاری اثر نامناسبی ایجاد می‌کند،اما بایستی فقط برای علائمی که با جانشینی یا جایگزینی آن‌ها در ثبت و ضبط دقیق واژه‌ها دچار اشکال می‌شود ازعلائم جدیدی که در برنامه‌های نوشتاری علم رایانه وجود دارد با همفکری و هم اندیشی زبان‌شناسان نشانه یا علامت انتخاب کرد.

* در عصر کنونی که هجوم رسانه‌های مختلف، فرهنگ‌های بومی را با تهدید مواجه کرده، آینده زبان بختیاری و تکلم با این زبان را چگونه می‌بینید؟ با توجه به اینکه اخیراً شاعران و موسیقیدانان بختیاری به این زبان آثار خود را مکتوب می‌کنند. این مقدار تلاش را برای حفظ زبان بختیاری و نجات آن کافی می‌دانید؟ 
- در بختیاری بیشتر به زبان گفتار توجه می‌شود تا زبان نوشتار. بیشتر آثار تولیدی فرهنگی و هنری موجود در بختیاری که خاص زبان بختیاری می‌باشد به صورت شفاهی و گفتاری در قالب نوار کاست و سی دی ارائه شده است. به جز سه چهار کتاب واژه نامه و دستور زبان در بختیاری کار مؤثر و اثر بخشی بر روی زبان و زبان‌شناسی و آموزش زبان بختیاری به صورت مکتوب ارائه نشده است. این یک خلاء ادبی محسوب می‌شود و خود این مسئله یک تهدید برای زوال زبان محسوب می‌شود و بایستی از این تهدید به عنوان فرصت استفاده کرد.
 
هم اکنون در قوم بختیاری جای یک لغت نامه، دانش نامه و دایره المعارف بختیاری خالی است.‌ ای کاش تک نگاشت‌ها و تک نویسان به یک وحدت رویه‌ای در خصوص کار گروهی برسند و خلاء ایجاد شده را پر کنند. ما در دهکده جهانی زندگی می‌کنیم و بایستی از امکانات رسانه‌ای در جهت معرفی فرهنگ و زبان و تاریخ قوم بختیاری استفاده کنیم.
 فرایند جهانی شدن در دنیای امروز موجب شده تا همه انسان‌های روی کره زمین به سمت داشتن فرهنگی یکسان پیش بروند این همسانی و یا جهانی شدن امری خالی از اشکال به نظر می‌رسد ولی به اعتقاد بسیاری از دانشمندان و محققان، این همسانی فرهنگ و طرز تفکر، تنوع تفکر را نابود می‌کند و این نابودی تنوع در تفکر به خرده فرهنگ‌ها و زبان‌ها و گویش‌های خیلی از جوامع خسارت وارد می‌کند به قول استاد فرزانه زبان‌شناسی ایران دکتر زمردیان «مرگ یک گویش از مرگ یک فرهنگ خبر می‌دهد.» 
برای حفظ زبان بختیاری، آموزش زبان بختیاری در شهر‌ها و استان‌های بختیاری نشین لازم است. آن هم در مدارس در سه مقطع (ابتدائی، راهنمایی و متوسطه) و همچنین اجرائی کردن شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص آموزش و زبان و ادبیات اقوام در مراکز استان‌ها برای دانشجویان دانشگاه‌ها.
 
ضمناً در این گونه موضوعات بایستی مدارس را بستر اولیه
ٔ کار قرار دهند تا آموزش‌ها هدفمند و مؤثر و گام به گام به دانشگاه برسد. همچنین فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد ایران‌شناسی در معرفی و زبان و گویش اقوام ایرانی برنامه ریزی بیشتری می‌کنند. 
عوامل رکورد زبان بختیاری در عصر حاضر عبارتند از:
1- گسترش همگانی آموزش و پرورش در کشور: این عامل موجب شده تا زبان فارسی از‌‌ همان مقطع اولیه تربیتی و آموزشی وارد برنامه تحصیلی دانش آموزان شود. لذا زبان بختیاری به عنوان زبان دوم استفاده می‌شود.2- مهاجرت روستائیان و عشایر به شهر‌ها: روی آوری به فرهنگ شهرنشینی و آشنایی به این فرهنگ موجب مغفول ماندن واژه‌های اصیل زبان بختیاری شده است. بعضاً اختلاط واژه‌ها را به همراه داشته است و زبان مادری کودکان بختیاری نیز تغییر یافته است.
 
3- بی‌رغبتی و یا کم رغبتی به تکلم و یا گفت‌و‌گو و یا نگارش کلمات به زبان بختیاری
 4- نبود رسانه یا شبکه ملی یا محلی جهت آموزش زبان بختیاری در ساعات خاص و نیز نبود نشریه، مجله، روزنامه و... به زبان بختیاری.

 لذا نگهداشت و ماندن زبان بختیاری در میان این همه عوامل به یک معجزه شبیه است.ساو

متل : لیلق و رووا...... نوشته : م-کیانی... بازنویسی: الف- مقصودی

متل : لیلق و رووا...... نوشته : م-کیانی... بازنویسی: الف- مقصودی

اِیی گوُهِن يَه روزي يَه ليَلق ِ ما (ماده)، اُويد يَه چال نهاد نُوك يَه درهد بلندی، یکی دی وه همو حجی لیلقا، هم اوید ، تیس وُ هوم چال ،اویدن ...هولوفته جَم ایی كردن،ای دِر او  در گشتن تا ، چاله نه  تیار و  راست کِردن...

چند روزی گودشت ...ليَلقَ ماهه ،ويد وا خایه  ، روزی یه تـُخم ایي نهاد... سَريَك ،شَش تا تـُخم ناد مِن همَوُ چال و با خينهِ دلی سرتـُخما خَوسيد چند روزی گودشت ، تيلوُن هَی يكی يكی زِه مِین پُوره (پوسته) در ایی ویدِن. ليَلـَق زَووُن بسته هی ایی رَهد مِن اَووه  چَشمِه ها ...مِنهِ بيشه ...ايي بال، او بال ..... بَق (قور باغه)، كِرزِلنِگ(خرچنگ)، مور مِليك ، كولُو ()، تيله مار، مُووهی ، جُوبُورّ (سوسک باغچه)، شكال اِیی كِرد، ايقِليسنيدسُون مین تشنی درازس (در حلق و گردن دارازش می برد)، تا بـِرَسه مِن چال، اُسُو ، هی ایی در ایی ویردسون وُ  هَي ایی نهاد مین حَلقه تيلـُون، هَمی جور ، وا مَرارت ، شيش تا تيلِن،  پـِرِهِ بالی كرد... تيلـُوُن ، مِل حَرُمانه هَم رِهدِن ... .يَه روز يَه روواهی وید دیدسون و يَه فنِقی(حیله) زهِ خوُس دِرآوِرد تا تيلوُن ليَلقِن بخُوُره ، دوُنين خو ، رووا چی پاره ای اودیمگله رند(آدم های رند)، پوی كارس كلكه، اوله روز، اوُيَد نشست سايهِ دِرَهد، یه چورتی زید... پسین نویده ، بونَگ ليَلقَ كرِد که... ها... توُ ، وا اجازه كی اوُيدی چال راست كرِدی سر دِرَهده بُهو مُو؟ ... دونی بهوُم چندتا بيل و كِلنَد، ايی چو، وِس اِشكسَت تا  ايي دِرَهدنهِ ثَمَری كِرد، ساكوُ، تو! خوُسَر، اوُيدی چال ناهادی نوُكِس. وُيَدُمه وِت بوُگوُم صُوَ ه زی، اِیی خوُم بيام و بو و نومِس(بیندازمش) ، فِرگِه خُوت بو.  ليَلـَق، چی وِس شُوندِه ، وا چَفتا باريكِس ، اوُيَد به دَك زَيدِن.... خوساخوس ایی گوهد: ... ايَ خُدا پَه موُ  چه کاری ترم بکنوم ، ایي رُوواهو  ....   هَی مِن فِرگ بيدَك تا صُو ، صُوه،  دَيدك رُوَوه اِین هی شُول شول كـُنِه و ِياههِ... زَهِلس رَهد...خَشخارهَموُ چوُ مِن چال ، وه تـَرس يَه مَن هَل کرد  به خوُس. رُوا تـَش گِرِهدِه ، اووید همو دیر ، نهیو داد وِه لـَيلـَق.... گوُهد: مَرمُو،  دُوش پَسين...اَفتـَو دَهرَه ،وِت نَگوُهدُم ايام دِرَهدِ بهوُومه اِوَنُم؟ سي چِه تيلونِت نَه وُرداشتی، بری يَه جا ديهِ؟ نکنه نی خوی بری ... خو وا سی مزه هر شووی که واسین ، یکی وه تیلونت وه مو بدی... لَيلق لیق دراز ، زونس گهرست، نَونِست رُوا  اِیی خوُهه درد  وِه روُزِس، بُو وَ رِه ،ري كِرد وا رُوا وُ گُوهد:...بيو... يكی زِه ايي تيلوُن بِِت ایی ِدُوم سي چاستِت،تا بـه نی یروُم صُوَ ،چِه زُوم بَرخاسته اِیی بوُ، لـَيلـَـقکه، آل بُردِه ، دوُارتِه  وه ترس ، هل كِرد به چَفت و چِل، خوُس ، رُوا كه زه خداس بيد كه تيرِس به گهره ، اِز ديدِن ایی دوتا صَحنِه فَهميد كه ،لـَيلـَق،  هرسا روُوانه كه بوينِه ، خَشخار ، دِل دِرِست، گيس هَی پِرزِه پِرزِه اِیی بوُهِه...سَاكو دی ،اَفتـَوَ زَيد هَمُو چُو كه دِلِس خواست.  ایي رُوا ديلـَق مِن جُونِس وَستهِ، كهِ دَفَره  ديد، هرروز  وا يَه فِنقی جِلو ،ايي َويد، لَيلـَق آل بُردِه شُوك ، هَم تا چارتا زِه ایي تيلوُن خَيفِن داد وه روُا ... تا مَند دو تا ديِه... يَه روز يَه غَلا سياهی زِه مین چال فِرّ زَيد، همی طور كِه مِین هَوا بال ايی زَيد، زِه بالاچالِه لـَـيلـَق گودشت ، ِنـي يَشد وه چاله لَيلَق، يَه سلامی و یه جات خالی هم وِس گوهد... يَه مَرتبِه غلا، عِروَت كِرد !(تعجب) وِه لـَيلـَق پُرس كِرد: ... مُوچَند روز پیش ، زه ايی چُو  ای گودشتوم، ديدوم تو،  شش تا تيل داشتی ، سَاكـُو ، وا- نيَر،که ایي كُنُم دوتا بيشتر نيِِدِن، چارتا ديِه ، چـِه واسوُن...؟ ليَلـَق حال ِحَكايَتِن سی غَلا وُازگوُ كِرد... غَلا، جه وه جر(عصبانی) اوید وُ وِه لـَيلـَق گوُهد: ایی گوم مَرتو عَلق نَداری ... پَه رُوا چِطو ترَهِ  بيايَه دِرَهد وِه ایي گپَي نهِ زِه بن، بـه ِچَكنِه؟! بدبختی گِرِهدِت... تيلـُون پـِرِبالي نه  وَندی مِینه تـَش؟  چهار تا... لـَيلـَق يَه آه سردی زِه تهِ دل كشَيد وُ هَی نُرفين ايی كِرد... غَلا گوُهد سَكـُو دوُنی وا چِه بِه كنُی يا نه؟ ليَلـَق گوُهد: ... نه تو بگو ،چه فرگی داری...غَلا جُواوس داد:... ها ، مَوُدی كه رُوا اُويَد گوُهدِ، ایی خُوم دِرَهد بَهوُم بُووَ نوُم، بِگو... بو و نِس... به نروم ...

صُوَ، دُوارِتِه ، آرُوا ، چی «مل که میت»(ملک الموت) رسید...  اُوَيد تا دِرهدِه  بُهوسه به چَكنِه،  نِه زِنگ که اُووَيد، قارنيد وِه  لَيلقَ ... كه مُوُ ، دی كار نَدارُم اِخُوُم دِرَهدِنه به وَنُوم ، لَيلق سر دل نهاده ، وس گـُوهد: ... بُووَ نِس، تری ،درهده بهوته... ها ... روُوا ، سر وازیر اَوید، ديمِس نها ور کول و  وَرگشت. تـَش مِن جُونِس وَستِه هَمُو درَين دَموُن، فَهميد كه کار، كاره غلايه، اُوَيد نشست يَه نَشقهِ بکشه تا زِه غلا ،تقاص دِرارِه. اوُيَد رَهد و  دِراز آبيد مِن يَه اِشكَفتی و خُونِهِ  نهاد وِه حيله ...انَكه موُ سِقَت كِردُمه که غلا بيا به وينِس وُ  برِه ، تياس درِارهِ به خُوره. ...غلا... اول جُريَت نَكرِد نهنگس بره ، اُووَيد وا نُوك ، يَه خطی ، دورتا دوره رُوا كشید.

رُوا، هم  جوم  نَخَرد كه غلا شَك كنه، غلا گوُهد : ... وا، مُو ،به اِزماهُومِس، صُوَ  ايی یام اَر زنده بُوههِ، تِشنِس ایی بو ...وا بِرّه اَو يا يَه قيتی بُخُورِه يا يَه قِری بِخُورِه تا حُشكيس بِرّهِ دَر، پا اِنهِ سَرخَط، اُوسُو دی دیاره، كه سِقَت نَكِرده ...  رُوا كه كلك غلانِه دُونِست ، مَوُدی كه تِشنِس بيد يا گسُنه ، گومبلاز  ايي كَند(می پرید) ، پاس اِیی نهاد زُو كِلِه خط، ایی پرست ... هَمي یُو ، كارِس بيد تا  ایي كه غلا اُوَيد ديد روُا  هَمُو چُو نه ،خط هم خَراو  نَوابيده، غلا هَوار گمبِلاز كَند اُوَيد كِلِ كُواره رُووا ، يَهَو روُا  فيچِست غلانهِ كِرد مینِ گَم، غَلا زه تَرس واتواسِست(زبانش بند آمد) كه چه بِگوُههِ ، تا روُا  نَخُورِس،روُا گوُهد: ... تو ... نَه هِشتی موُ تيلوُنه ليلقن بُخُورُم وا هَمیَ حلا خُورُمِت.

غلا گوُهد:.. ای رووا ، ار، مون نَخُوُری، يَه چی خُووی سيت ایی گوم،  روُا گوُهد : ... زي تر  بِگوُ چنه، انَدَی خلاصی، غلا وس گـُوهد: ... هَمی ماله زُوكِلی، مُرغُونه سياه، تِنگ تنِگ ، وا خروسا سُهر- سُهر ، پورسِه، سَكـُو تو، بيو هَوارهَوار ، زهِ مین دره بيَو ، مُو هم زِه بالا سه یَله(سگل) مالِِن،  ایی پاهُوم كه نَيان سيت، تا بِری چَن تاسُون بگِهری، تا «سه يَل» پاس كرِدِن، ایی خون ، بيان سیت ، مُو قارنُوم كه تو - فِه لِنگه- بُوَندی كه وِتَ  نَرَسِن. رووا گوهد: ساکونی سه ، بریم...(حالا وقت آن است برویم)

... غلا وه باله هَوا ، فر ایی زید و رووُا هَم زِه مِین دَرّه كوُتی كوتی اووَيد تا نِهِنگِ مال ، مُرغُ وُ تيلون وا خُوروسا ، هَي مِین ته لی دونی خاک پيتِه ايی كِردِن ،رووُا به رَس مَرَس كه وابيد، صدا كُوك كوك مُرغوُن،  بُلنَد اَ وی ، سگه كـُوبُور ، سَره تِه لي دُون بيد، بُو رووُا زَيد نُفتِس،غلا زِه  بال هَوا ، هَی قارقار ، ايي كِرد، يَهَو سه يَل وا يَك، سَگ ليلـََه كِردِن، كـَندِن وه ِديندا روُوا ، غلا هم وا  قارقارِس هَی كـَشايِش اِیی داد (می پایید)، روُوا  اول تَپِسد مِن يَه بُوتِه خاره دَودَوی، كه تـَرِستِه بُو خوُسِه زه وَر سَيَل بِهِ گورزنِه ، اما سگ يَه جُونوَريهِ كه بُو داره، بُو رووُا كه زَيد نُوفتسُون دی گول نی خورن، پی سه جورن ... غلا هم زِه ِمِین هَوا قارقار،ايي كِرد، سَيَل مال صدا سهِ اَشنيدِن ، سگه کوبور ، گـَله پا ، شيركُش ، شِكالی بيدِن ، يَه دَو ،  وا- يَك، هَلهِيز بُردِن سي روُوا، رسيدِن وس گرِهدِنس مِن گـَم، هَركُو زِه سَيَل له پِرِسه گِرِهدِن(قسمتی از بدنش) ...يَه  تور كـَشيدِنِس، ، دل انَدرينِس دِرآوِردِن .غلا هم  رَهد مِنِ چالِ خُوس تا ایی متل و نه بگو سی بچیل .

داستان بالا گوشه ای از توانایی ها و دارایی های زبان بختیاری را نشان می دهد که فارغ از بحث ادبیات داستانی از نظر زبان شناسی در خور توجه می باشد

ردیابی نظریه« مزلو» در اشعار حافظ ....... نصیبه احمدی

ساوار 4

ردیابی نظریه« مزلو» در اشعار حافظ ....... نصیبه احمدی

امروزه هیچ علمی را مستقل از طبیعت و ذهنیت انسان نمی دانند و نفوذ روان شناسی در همه زمینه ها رو به افزایش است،همچنین روان شناسی نوین را می توان در اشعار و آثار ادبی شعرای پارسی زبان ردیابی کرد. یکی از این نظریه ها نظریه مزلو می باشد.

آبراهام مزلو بنیانگذار جنبش انسان گرایی و نظریه وی نشأت گرفته از سالمترین شخصیت هاست.  در این نظریه سلسله مراتبی از نیازها یا انگیزه ها ارائه می شود. مزلو معتقد است این نیازها ذاتی هستند و رفتار فرد را فعال و هدایت می کند اما رفتاری که برای ارضای این نیازها به کار می بریم اکتسابی است و این نیازها دارای سلسله مراتب هستند: 1- نیازهای فیزیولوژیکی   2- نیاز به ایمنی  3- نیاز به عشق و تعلق داشتن  4- نیاز به احترام  5- نیاز به خودشکوفایی. فرد برای اینکه بتواند قابلیت ها و توانایی های بالقوه خود را تحقق یابند باید نیازهای دیگر برآورده شوند.البته استثناهایی بر این سلسله مراتب هم وجود دارد که در این بحث نمی گنجد.  این دو بیت حافظ همانند سلسله مراتب نیازهای مزلو است:

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی                                                                     تا رهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق      هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

نشان دهنده این است که هر سیر سلوک سلسله مراحل ومراتبی دارد که باید طی شود.

اشعارحافظ در ارتباط با: نیازهای فیزیولوژیک:

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد/آنگه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

این آسودگی ممکن است به دو صورت تحقق پذیرد یکی اینکه شخص آنقدر روح خود را بزرگ کند و گسترش دهد که نیازهای اولیه و فیزیولوژیک او به حداقل برسند و کم رنگ شوند تا به حدی که دیگر ارضاء یا عدم ارضاء آنها مسأله چندانی ایجاد نکند و شخص در آستانه بی نیازی قرار گیرد و یا در غیر این صورت این نیازها را برآورده کند.

برآورده شدن نیاز ایمنی:

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم /جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها

نیاز محبت:

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید        هم مگر پیش نهد لطف شما گامی خیر

توجه و احترام:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند     آیا شود که گوشه چشمی بما کرد؟

وحافظ هشدار می هد تا از مراحل پست تر نیازهای مادی (طبیعی) آزاد نشوی به مراتب عالی تر (تعالی جویی) راه نخواهی یافت:

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون      کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد؟

در اینجا منظور از طبیعت نیازهای فیزیو لوژیک است.

مزلو معتقد است که هر کس در یک لحظه استثنایی قادر به فهم این است که همه جهان را در بر دارد و کائنات به تعداد انسان ها مرکز دارد و تأکید می کند که افراد و استثنایی یافت می شود که در همه ی زندگی به این حالت نزدیک هستند حافظ این حضور خداوند در همه جا را این چنین بیان می کند:

در خرابات مغان نور خدا می بینم     این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

لحظه استثنایی که مزلو به آن اشاره می کند حالت تعالی روح و عالی ترین مرحله عشق و اتصال به خداوند است حافظ این حالت را "آن" می نامد و می فرماید:

عاشق آن نیست که مویی و میانی دارد       بنده طلعت آن باش که "آنی" دارد

/چکیده و برداشتی از یک کتاب /

وا شاعرون دیار:  همه چی خو  .................... عباس ناصری



وا شاعرون دیار:

همه چی خو  .................... عباس ناصری

برده خل نهادن ، سی واره دلوم

همسو که تیگ نوشتانه «که  گل» کردن

گَی ، وا مو ،نه وید.

بخت ورگشته ی مو پا یه کناری ،رومست.

هوله و چاله نه هوف کردم که اسبید کنوم شوگاروم

مو که پاونده دله تش! بیدوم

جومتی که ری و ریم ایی خندس

هرسا مین تیه کتری ،وه سرتش ،پشت سره یک ایی پوهدن

یه چو وه شوگار منده ، وازه نو ویره ویرس کردم

چی یه توکه خَرسی، گُره مرزنگ چیرست

سالا ، مون جون دار، وه زیر گل کرد

هرگُلی، او گُلِه مین فرگه تو نی...

گُله مو، تورنه شلالی هم داشت

تیر و توسی و تیاکالی هم داشت

چند مو وه یه گهو و ددیم سن و سالی هم داشت

روزگار  زید و شرشنید، آرداس

سوزه سیرس بی رنگ

کرکیت،وه ناهواری خس ، یه گره منده وه عمرس هم زی

صحوه  زی، وا ناشتا

آلتی وه زیره  پام، وندوم  وا ویرس

دامه ایگوم ، که همه چینس خو بی

غیر از ایی که، مونه تینا هِشت...

ساوار 4

ساوار شماره 4  «بي مريم » - زندگی و تلاشها

ساوار شماره 4

«بي مريم » - زندگی و تلاشها
سردار مريم بختياري سال 1253خورشيدي، دختري ايراني در يك خانواده اصيل بختياري ديده به جهان گشود. دختري كه در دوران جواني از تاثيرگذارترين زنان روزگار خويش و پرچمدار آزادي و سرافرازي ايران و ايرانيان شد. دختري كه او را بي (بي مريم) ناميدند در سخت‌ترين شرايط و درحالي كه حدود 9 سالگي پدرش به دستور ناصرالدين شاه و با اشاره ظل السلطان حاكم مستبد اصفهان كشته شد، بزرگ شد و به بالندگي رسيد. تاثيرات و آموزش‌هايي كه "بي مريم" از پدرش حسينقلي خان ايلخان ايل بختياري و برادرش علي‌قلي خان (سرداراسعدبختياري) پذيرفت، راه او را به سوي آينده باز كرد و چنان شد كه او با كوشش خستگي ناپذير و پايداري كم مانندش به عنوان يكي از مبارزترين سرداران آزادي خواه ايراني در شمار آيد.

 گوشه‌اي از رفتار و سيره "بي مريم" كه درخاطراتش به قلم روان وساده خودش ثبت شده است و در برگيرنده خاطرات دوران كودكي تاجواني اوست، دريچهاي براي شناخت بهتر او به روي ما ميگشايد.

 بخش اول:  سردار مريم و مطالبه حقوق زنان//بي مريم كه در يك جامعه مردسالار به دنيا آمده و در سنين نوجواني برخلاف خواست خود مجبور به ازدواج شده و از حق ارث نيز محروم شده بود، عمق مشكلات و مسائل زن ايراني را درك مي كند. پس به سهم خود سكوت تاريخي زن ايراني را مي‌شكند و به اعتراض نسبت به اين نابرابري و پايمال شدن حقوق زنان مي پردازد و خواستار زدودن سنتهاي رايج مردسالارانه در جامعه ايراني همچون نست نافبري و ازدواج اجباري، نابرابري، حق ارث و نداشتن حق طلاق و نابرابري از حق آموزش مي شود سردار مريم ريشه بسياري از اين نابرابريها را اگاهي نداشتن زنان از حقوق اوليه خود مي‌داند و مي‌نويسد:

... تمام بدبختي‌هاي ما از خودمان مي‌باشد زيرا كه نه علم داريم و نه حقوق خود را مي‌دانيم، اگر ما هم بدانستيم كه براي چه خلق شديم البته براي حقوق خود جانفشاني مي‌كرديم ما حالا فكر مي‌كنيم فقط براي رفع شهوت مردها خلق شده‌ايم يا براي اسارت و كنيزي خلق شديم. ما مي‌توانستيم براي حقوق انساني خود به تمام عالم تظلم كنيم حقوق خود را برقرار كنيم زيرا  كه امروز قرن 20 مي‌باشد و به اصطلاح فرنگيها عصرطلايي. امروز زن اروپايي در تمام اداره‌جات دولتي و ملتي مقام بزرگي را دارا مي‌باشند، كرسي وكالت را اشغال نموده‌اند اما زن‌هاي ايراني ابدا، از عالم انسانيت خارجيم.

 بخش دوم: سردارمريم و ايستادگي در برابر استبداد//سردار مريم كه از نزديك شاهد فقر روز افزون مردم و ولخرجي حاكمان بي تدبير است، آرزو مي‌كند ....كه اي كاش مالياتي كه مردم مي‌پردازند و سرمايه‌هاي طبيعي كه در كشور وجود دارد توسط شخصي لايق و منتخب مردم صرف آباداني ايران مي‌شد او اين پرسش اساسي را مطرح مي‌كند كه آيا ملت يك نفر را به عنوان حاكم مي‌كنند تا برايشان بهداري و مدرسه و راه آهن بسازد و كمبودهاي كشور را جبران كند يا پول مملكت را خرج عيش و عشرت خود و خانمهايشان نمايند. سردارمريم با روش موجود به ستيز برميخيزد و در ادامه مينويسد:

بدبختانه بعضي از ملتهاي دنيا عموما و ملت ايران خصوصا، سلطان (پادشاه) را آيت خدا ميدانند فكر بكنيد ببينيد چه خاموش و تاريكيم، چند ميليون آدم جمع ميشوند از دست رنج ساليانه و هزارجور بدبختي و عذاب دنيايي كرورها پول جمع ميكنند و به دست يك نفر مي‌دهند براي آنكه آن يك نفر قبول زحمت كند اداره تمام زندگي آنها بنمايد، پس اگر فكر ملت داشته باشيم آن آدم نوكر ملت مي‌باشد نه خداي ملت؛ خوب كار كرد، او را بايد دعا كرد و برقرار داشت، اگر بد ،كار كرد بايد معزول نمود و حسابش را رسيد پدرش را سوخت نه اينكه ستايشش نمود.

بخش سوم: سردارمريم و مبارزه در راه مشروطه//بي مريم كه دوران كودكي، نوجواني و جواني خود را در دشوارترين شرايط زندگي ايلي سپري كرده بود به خوبي توانسته بود مهارتهاي رزمي همچون تيراندازس و سواركاري را بياموزد و درمبارزات آزادي خواهانه خود به كار گيرد. بي مريم هنگامي كه سردار اسعد برادرش و همه جوانان غيور بختياري در راه رفتن به تهران هستند عزم راسخ آنها را ميستايد و با سخنان دلگرم كننده به آنها مي‌گويد. حالا كه تصميم داريد در اين كار متعهد و مردانه باشيد اگر تمام مردهاي بختياري شهيد شدند، تمام زنهاي بختياري را جمع نموده كفن به گردن تفنگ به دست برای شكستن دشمن رو به طرف اردوي استبداد حركت ميكنيم..... اميدوارم كه ريشه پوسيده استبداد را به عقل سرشار و فكرع ميق خودتان و به زور شمشير آتش بار جوانهاي رشيد ايراني از بيخ و بن بكنيد. اما سردار مريم كه در آن شرايط تاريخي نسبت به وضعيت حساس كشور خود احساس مسئوليت مي‌كند دست روي دست نميگذارد و به گواهي تاريخ پيش از ورود سردار اسعد به تهران مخفيانه به همراه گروهي تفنگدار بختياري به تهران ميرود و در پشت بام خانهاي مشرف به ميدان بهارستان سنگربندي ميكند و در هنگام نبرد بختياريها با عوامل استبداد به ياريشان ميشتابد.

 سردارمريم كه درسال1288خورشيدي در نبرد آزادسازي اصفهان به همراه خواهرش (بي ليلي) فرماندهي يك ستون سواره نظام بختياري را برعهده داشت در گير و دار جنگ جهاني اول (1293تاآبان ماه1297خورشيدي) نيز كه ايران از هرسو مورد تجاوز نيروهاي بيگانه انگليس و روس قرار داشت به نبرد با استعمارگران پراخت.

بخش چهارم: پايگاه سردار مريم پناهگاه آزادي خواهان// خانه سردار مريم هميشه پناهگاه آزادي خواهان بود در دوران جنگ جهاني اول نيز كه مليونها ايران به مخالفت با اشغالگران روس و انگليس پرداختند و از سياستهاي آلمان و عثماني حمايت ميكردند با تضعيف دولت عثماني و تسلط انگليسيها بر بغداد گروهي از فعالان سياسي فرهنگي همچون علي اكبر دهخدا ملك الشعراي بهار، وحيددستجردي، و تعداد و ديگر به خانه سردار مريم پناه بردند.

 دكتر محمد مصدق هم يكي ديگر از آزادي خواهان نامي بود كه پس از گريز از دست عوامل استبداد مدتي به بختياري رفت و مهمان سردار مريم بود. از همين رو دكتر مصدق تا پايان عمر همواره از سردار مريم و قوم لر به نيكي ياد ميكرد. آزادي ايران و ايرانيان، يگانه آرزوي بي مريم بود: سردار بي مريم بختياري، سرانجام در سال 1316 خورشيدي در اصفهان زندگي را بدرود گفت و پيكرش در آرامگاه تخت فولاد اصفهان تكيه ميرفندرسكي به خاك سپرده شد.

منابع: (برای دریافت نوشتار  به وبسایت www.dawar.ir)) مراجع کنید)

عناوین مطالب ویژه نامه ساوار شماره 4- بهار 92

سا وار

ویژه نامه انجمن شعر و ادب بختیاری- ایذه

شماره چهارم (بهار1392)

WWW.SAAWAR.BLOGFA.COM

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در این شماره می خوانید:

-         واگویه

-         سهیل زنی ، بازمانده رسمی کهن در بختیاری- خ سعیدی

-         «بي مريم » - زندگی و تلاشها

-         وا شاعرون دیار .... همه چی خو  (شعر)... عباس ناصری

-         ردیابی نظریه «مزلو» در اشعار حافظ ....... نصیبه احمدی

-        متل : لیلق و رووا.......... نوشته : م- کیانی

-        مصاحبه فریبرزفروتن پیرامون دستور و زبان بختیاری

-         برنامه کارگاه های آموزشی « سا وار»

-          

 

 گزینهء شعر    :   پِرک  (شکوفه ی نو شکفته)

با آثاری از شاعران دیار منتشر می شود

مندیره  دنگ و دوندال دل تون  هدیم

مرکز آفرینش های ادبی وهنری ایذه

(وابسته به حوزه هنری خوزستان)

 

واگویه:         برای جهانی شدن ابتدا باید بومی بود

سلام ... با اندکی درنگ، باز هم آمدیم... نهال «ساوار»، در سایه سار فرهنگ و ادبیات این دیار به بالندگی خود می رسد راهرویی که هزار راه نرفته پیش رو دارد و تنها پشتوانه آن عزمی جزم و هدفی والا است  ... سرآغازان این راه ، با دستی پر از هیچ،راه و گاه ای را برگزیدند که می بایستی از سالیان دور ،گام های نخستین آن برداشته می شد...

اما آمدیم اگر چه ...انبان دانایی مان تهی ، دلانه ها، سرشار و ترانه هایی که در انتظار سروده شدن بودند...

حالا دیگر ساوار تنها یک انجمن ادبی کوچک نیست ، تراوش یک روش باورمند و یک منش فرهنگی نو جویانه و بی ریاست.

همراهان صادق و هنرمندانی ادیب ، به ساوار پیوسته اند تا بار این همه فرهنگ و هنر مانده در سکوت را به دوش گیرند .

مطالب ارائه شده دراین ساحت، همگی برآمده از موضوعات فرهنگی این سرزمین بوده و موضع گیری علمی تک تک اعضای این انجمن می باشد.

دوستان و همراهان خوش قلم! جامعه ما به روشن شدن پاره ای مسائل فرهنگی نیازمند است نقد کار و آثار فرهنگی را از خود شروع کنیم ...فرهنگ ما از نبود منابع مکتوب هنوز رنج می برد .

گام نهادن در این راه ریاضت می طلبد و حس زیبای خدمت ، پس بکوشیم تابه شناخت و شناسایی فرهنگ و هنرخود ،سهمی از جهان زیبای هنر داشته باشیم... دیگر، آیندگان هم چون ما، با حسرتی همراه با شگفتی، نگویند :

سی چه چی نو وابی!!

شورای سردبیری  

ساوار-  شماره چهارم (تیرماه 1392)

مدیر مسئول : شورای مرکزی ساوار

شورای سردبیری: مقصودی- رضوی- آذر بنیاد - طاهری-

عنوان برنامه های آینده

ارائه کننده

1- شاهنامه خواهی و شاهنامه خوانی در بختیاری

2- بررسی اشعار(آثار) شاعران بختیاری

3- سوگ چامه های محرم در بختیاری

4-  ادبیات سنت ها و باورهای مردمی 

5- آفرینش شعر

 

کارگاه های آموزشی(پنج شنبه ها ساعت 19- 21)

نشانی :  مرکزآفرینش های ادبی ایذه بیمارستان 17شهریور سابق- روبروی شهرداری ایذه

این شماره    8صفحه