4-6- داراب افسر و  شهریار بهجتی......... الهام کی مقصود

 

4-6- داراب افسر و  شهریار بهجتی......... الهام کی مقصود

داراب افسر بختياري را ظاهراً بايد مهم‌ترين و شناخته شده‌ترين شاعر معاصر لُر زبان شناخت چه را كه همه‌ي شناخت اهل ادب ايران از ادبيات بومي مردم لُر (از لک زبانان کرمانشاه و ايلام گرفته تا بختياري و گويشوران ممسني و ليراوي بوشهر) منحصر به همين شاعر باشد ، زيرا شاعر داراي ديوان و دفترو نام آشناي ديگري را کم‌تر نام مي‌برند و مي‌شناسند.

 البته در حوزه‌ي هرکد ام از زبان‌ها و گويش‌هاي اين مردم سرايندگان ديگري هستند که بسيار صاحب‌نام و مقبولند اما در سطح ملي و خارج از حوزه‌ي گويش خاص خود شناختي از ايشان وجود ندارد. اين مسئله به معني نبودن چهره‌هاي ادبي مهم و قابل توجه و قابل عرضه در حيطه‌ي ادبيات لُر نيست بلکه صرفاً محصول عدم آگاهي ما و نپرداختن به معرفي و کشف ايشان است.

 در همين حوزه لري بختياري سرايندگان قديم‌تري مثل ملا زلفعلي كوراني  نسبت به داراب افسر وجود دارد که بسيار قابل بررسي هستند اما گاه حتي از نعمت انتشار ديوان نيز محروم مانده‌اند.
شاد روان داراب افسر بختياري در يك خانواده اصيل بختياري در سال ۱۲۷۹ شمسي در چغاخور از توابع استان چهارمحال بختياري به دنيا آمد. پدر ايشان آ اصلان از طايفه احمد خسروي بختياري و مادرشان بي بي گوهر دختر حسين قلي خان ايلخاني است.
تربيت و پرورش در چنين خانواده اي تثبيت كننده تمام صفات نيك از قبيل ايمان ،مناعت طبع ،صميميت و عاطفه ،شجاعت و انسان دوستي است كه شخصيت و اشعار وي ،نشان دهنده كامل اين ويژگيها مي باشد.
شادروان داراب افسر بختياري يكي از پيشگامان شعر به زبان وگويش بختياري است براي اينكه در ديوان شعر وي علاوه بر اشعار به زبان فارسي ، شعرهاي زيادي هم به گويش بختياري دارد مانند خدائيه ، و نمايشنامه هاي منظوم : هميلا ، رستاخيز مسجدسليمان كه شرح و بحث آنها  نوشتاري  ويژه را مي طلبد...
ديوان اشعارش تا كنون هفت بار چاپ شده است كه اين وضعيت نشان دهنده ارزشمندي كار ايشان و استقبال ادب دوستان از اين كتاب مي باشد.
اين شاعر فقيد در قالبهاي كهن شعر فارسي مانند غزل ، قطعه و مثنوي شعرمي سرودند و از نظر موضوعي، مفاهيمي مانند مدايح خدا و ائمه ،اخلاق و عرفان ، مفاهيم اجتماعي ،عشق و وصف آنها گنجانده شده است.
شعر داراب با توجه به شرايط خانوادگي و اصالت ايلي و شرايط اقليمي و اجتماعي ديار بختياري سروده شده است و در حقيقت آيينه تمام نماي احساسات ،عواطف و ذوق سرشار يك بختياري تبار مي باشد كه سادگي و صفاي انسان را بيان مي كند و صميميت زندگي روستايي و عشايري را نشان مي دهد كه در كنار رنگ و بوي زندگي شهري و مشكلات اجتماعي تلاش مي كند تا هويت عاطفي و انساني خود را حفظ كند و آن شور و شادماني صادقانه و بي رياي خود را نسبت به انسانها آشكار مي نمايد تا افراد بتوانند در مسير رشد تكامل انساني قدم بر دارند.

اگر مقايسه داشته باشيم بين دو شاعر بزرگ قومي ايران ،يعني  محمد حسين شهريار و داراب افسر بختياري ، بدون شك هر دو از گنجينه هاي ادبيات معاصر ما هستند 

به راستي آيا به همان ميزان كه شهريار امروز در ادبيات ما جايگاه دارد و به او بها مي دهند به داراب افسر هم بها مي دهند!؟

دانشجويان رشته هاي ادبي ما چه مقدار داراب را مي شناسند و به همين ميزان شهريار را!؟

شكي در اين نيست كه داراب افسر  ناشناخته باقي مانده است .شهريار با شعر«علي اي هماي رحمت »مشهور شد و محبوب.... در حالیکه  داراب افسر در مدح پيشواي اول شيعيان گفت:

سر سلسله جنبان همه كون و مكاني           سرخيل بزرگان و اميران جهاني

فرمانده عالي همه عالمياني                      مدح تو چه گويم كه خورشيد عياني

شهريار با شعر علي اي هماي رحمت توانست قلب ها را فتح كند به پشتوانه آن ،ديوان اشعار او را صد ها ناشر چاپ كرد  و همين شعر يكي از دروس مدارس شد اما داراب افسر وقتي به آن طرز شگفت انگيز در مدح حضرت علي(ع) مي سرايد:

روزي كه به عالم نه زمين بود و نه سما بود     نه گنبد گردنده گردون سر پا بود

آنروز علي بود نگوييد چرا بود                      چون ذات علي آيينه ذات خدا بود

 هيچ كس اين ظرافت و زيبايي را نمي بيند.چرا داراب  را كسي نمي شناسد، چون اين شعر، درس هيچ كلاس و مدرسه اي نيست .

شهريار منظومه حيدر بابا  را به زبان مادري خود  مي سرايد .او در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است. این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است.

حيدربابا ، دونيا يالان دونيا دى            سليمان نان ، نوحدان قالان دونيادى
با مقايسه همين منظومه با خداييه داراب افسر بختياري كه اتفاقا آن هم به زبان مادري است ، آنچه بر دل مي ماند بجز حسرت و افسوس نيست. داراب بي پرده با خداي خويش زبان به گلايه باز مي كند و اگر شهريار كوه را واسطه قرار مي دهد او بدون واسطه خدا را مورد خطاب قرار مي دهد.

ای که روزی همه خلق ز انبار تونه         آسمونها و زمین کرده کردار تونه
ئی همه نقش و نگاری که منه دنیا هد         همه از پرتو یک جلوه زدیدار تونه

از بررسي منظومه ارزشمند هميلاي داراب افسر كه آن هم به زبان بختياري است و بدون شك در ادبيات ما شاهكاريست مي گذريم  اما آيا  وقت آن نرسيده است  كه گرد غربت و انزوا را از چهره اين شاعر بزرگ بزداييم؟

شادروان داراب افسر بختياري در سال ۱۳۵۰ شمسي به رحمت ايزدي پيوست و در قبرستان تخت پولاد اصفهان به خاك سپرده شده است.

داراب  افسرافتخار خود را سرودن شعر لري مي‌داند همان طوري كه گفته است:

افسر ايي، فخر، بسه سي تو که بعد ازمرگت

اسم لُر، تا، به ابد زنده زه اشعاره تونه

(برای دریافت مقاله  به وبسایت www.dawar.ir)) مراجعه کنید)

دوندال                 در رثای استاد بیت نوای بختیاری بهمن علاالدین... خرم سعیدی

دوندال                 در رثای استاد بیت نوای بختیاری بهمن علاالدین

بوَ  سی چَو  وِه  اِیی مال وُ  وِه  اُو مال      دُهُل کُو چَپ زَنه میشکال وِه نال نال

اِ خُونِن دُورگَلِ اِی مال دُندال                   پیایَل پُک کُلَه کَنده زَنن زال           

                               وِ خَو دی نی وِ رِیسه  رُوسَمِ زال

بِه خَونینِه بُهُونانِه سَرِ چال                      کُتَل کین کُره مایونِ کُمیت چال

بِکَنده ری هَمه وا چَنگ وُ چِنگال             بِشرنی اَقه ِ جُووه وِ مِتخال

                           وی خَو دی نی وِ ریسه  رُوسَمِ زال

وِ خَنجَر اِی بُرِن مِی سُونِ تال تال           اِ پوشِن کُلُوی تا وِ سَرِ سال

نَتاشِن ریشِ وُ نیبندن وِ کُد شال            دُهُل پُکنی وُ اِشکند سازِ تُوشمال

                            وِ خَو دی نی وُریسِه رُوسَمِ زال

وِ غَم کَوگونِ کُه وابیدِ نِه لال                   پِرِنده یَل دی سَر بُردِه زیر بال

دلا پُک سُهده وُ وَنده جیر خال               بِه پِهرس شادی اَز اُو سال تا حال

                               وِ خَو دی نی وُریسِه رُوسَمِ زال

بِوَسِه آسِمون وِ یال وُ کُوپال                  اَوِ رُونه بِگُو مَپیت وُ مَنال

بَریده کَدِ مَه آویدِ هَلّال                          اَ ویدِه هُشک اَو اُو چشمه زُلّال

                            وِ خَو دی نی وُریسِه رُوسَمِ زال

غَریوا چینُونن خویشون وِ چِه حال         وِ اُسُو تا سَکُو کَس خونده بلال ؟

تفنگا سَر وُ تَه نی رِن وِ شِکال              بِخُونین سیس دُو بیتی وِ کَل ابدال

                                   وِ خَو دی نی وُریسه رُوسَمِ زال

12آبان 1391خورشیدی- خرم سعیدی

8-6- خواب ها و خاطره ها.... علي شاولي

8-6- خواب ها و خاطره ها.... علي شاولي

وقتي به مكتوب كردن خاطره و مخاطره اي مي انديشم، ناخودآگاه اين فكردرذهنم متبادرمي شودكه اگر اين نوشته ها دردسترس قرار بگيرند چه تاثيري مي توانند برخواننده ي آن بگذارند و آيا اگر آن خاطره ها مكتوب شوند، چيزي برغناي فرهنگ اين مرزوبوم مي افزايند؟

ازدوران نوجواني درياد گيري موسيقي سنتي ايران زمين فعالييت مي نمودم ازاين مدت ده سالي گذشته بود كه به موسيقي محلي خودمان بطورجدي نپرداخته و اسيرخم گيسوي پريشانش نشده بودم ،كه اولين ديدارمن با استاد بهمن علاالدين رخ نمود. با وجود اينكه چند ساعتي زانو به زانويش نشسته وچشم در چشم هم مي گفتيم ، اگر دوستان نمی گفتند، خودم يادم می رفت بگويم رديف هاي موسيقي راكاركرده وآوازمي خوانم .اما يادم مانده بود تا يكي از تابلوهاي رنگ وروغنم رابرايش هديه ببرم.و همين كار را هم كردم.بعد از اين اگرازيادش مي رفتم قاب نقاشي من كه دراتاق خانه اش آويزان شده بود نمي گذاشت من از يادش بروم.اگرچه وقوع همنشيني هاي بعدي نمي گذاشتند.

هراز چندی ديداري با استاد به دست مي داد تا اينكه دوست هنرمندم آقاي عباس شهرياري مرا درجريان كوه پيمايي استاد وچند تن ازدوستانش ازجمله دكترعلي شهرياري گذاشت وخواستندتامن هم همراهشان باشم. بنده ازآقاي شهرياري سؤال كردم براي شكاربه كوه مي رويد؟  ايشان گفتند: اگراستاد بفهمد صحبت شكار است اصلا به كوه نمي آيند!!؟.كه چرايش را من با زبان خودم با كسب اجازه ازمحضر شما خوانندة محترم در پايان اين گفتار پاسخ خواهم داد.

به هر حال آن مساله گذشت و كوه پيمايي با استاد ميسر نشد. ولي ذهن من تا مدتي پيرامون آن قضيه  مي چرخيد و باعث شد ، در ديدارهاي بعدي با ايشان مطرح كنم البته به گونه اي كه استاد رنجيده خاطر نشوند . باري مدتي گذشت . خبر كنسرت استاد در ايذه منتشر گرديد . بنده هم مانند اكثريت مردم هنر دوست ايذه با شوق تمام در آن برنامه ها حاضرمي شدم و بعد از اجراي برنامه تا پاسي از شب در كنار استاد در جايي كه محل استراحت ايشان و همكارانشان بود، حضورداشتم .

در يكي از همين نشست ها استاد را به منزل دعوت كردم ، استاد پذيرفتند كه يك روز از صبح تا غروب ميهمان بنده باشند ....

ساعت ها پشت سرهم رد شدند،روز مبدل به شب شد شبي كه قرار است سحرش ميزبان استاد باشيم .چه شب طولاني ...

شب فراق كه داند كه تا سحرچند است    مگركسي كه به زندان عشق دربند است

 صبح ماشيني را دربست كرده و به سمت محل استقرار ايشان رفتم .ماشين و راننده راپشت درنگه داشته به تنهايي داخل شدم. سوال كردم گفتند: استاد در اتاق اندروني خواب هستند .  به استاد حافظي كه بيشتر آشنا بودم گفتم : استاد شما همه  دعوت بنده هستيد . استاد حافظي گفتند : چون پايان برنامه است ، ما           بايد با همكاران حساب وكتاب كنيم ما را معذور بداريد . قراراست استاد به تنهايي همراهتان بيايند شما خودتان برويد و ايشان را بيدار كنيد . ...

با همه ي وجودم به سمت اتاقي كه استاد در آن به خواب فرو رفته بود ، رفتم . استاد به بلنداي اتاق خوابيده بود . در خوابش همه ي  نازك خيال ي هاي زيركانه ي آوايش ، و همه ي دنگ و فنگ هاي آشكار و نهانش ، موج مي زد .

آرام پا بر مي داشتم تا كبكان رميده و تن ناز خيالش شتاب زده ، خيال خواب خوش او را پاره نكنند . به همين خاطر آرام زير لب زمزمه كردم و بعد آرام و غمگنانه تر :

اي آفتاب آهسته نه  پا در حريم يار من/   ترسم صداي پاي تو خواب است و بيدارش كند .

حالا نمي دانستم بيدارش كنم يا فقط در حالت خواب به سيماي معصومش به نظاره بنشينم  .

نمي دانم در پس اين نظاره و گفتگوهاي دل رميده چقدر زمان گذشت كه من همچنان به صورت دو زانو در جلوي استاد نشسته بودم. بي هيچ حركتي ، نگران كساني بودم كه در منزل ما بي تابانه منتظر زيارت استادند . و خوب مي دانستم سينه هاي ساكت و باراني افرادي كه در برابر عظمت و شكوه  حضور استاد ساكت و بي دونگ مانده بودند چگونه مي تپند .... حالا عقربه هاي ساعت آنقدر سر خورده تا خود را به ده بامداد رسانيده بودند. در همين لحظه استاد خود را جابجا كرد .پيش ازآنكه بلند شود بيدار شد. با تبسم در حالي كه بر مي خاست دستش را به طرف من كشيد . قبل از آنكه دهان باز كنم و سخني و احوالي بپرسم دهانم كاملا بسته نگرديد، بلكه همه ي لبانم جمع شدند تا بتوانم پيش از آنكه استاد دستش را پس بكشد بوسه اي بر پنجه اش بنشانم . استاد دستش را به تندي پس كشيد و معلوم بودكه تمرين او در برابرارادتمنداني كه مي خواستند مثل من به دست بوسي التفات كنند بيشتر از تمرين و تحرك من در دست بوسي بود .  خم شد و مرا درآغوش گرفت كه ناگهان دستي از غيب در آمد و لبان پر تب مرا تا پناه گلوگاهش رسانيد تا بتوانم بر حنجره ي گرم و پر مهرش بوسه اي بنشانم .  شايد اين اولين بوسه اي بود كه بر حنجره ي تنديس عشق و آواي تنها ترين تنها خونده گرآوازهاي تاراز دل اشكناده ي چويل زارهاي مونگشت مي نشست .

استاد مي دانست كه من از پي چه  آمده ام .با پايان سومين لبخندش گفتم : استاد « وقت آن است ...كزين وعده را وفا فرماييد ...»

 استاد فرمودند  :  چند لحظه ي ديگر حركت مي كنيم . بيرون آمديم ، اما خبري از تاكسي در بستي نيست . نمي دانم از كي و چه موقع ،  آنجا را ترك كرده بود . ماشين ديگري گرفتم و به طرف محله ي گنجشگير ايذه به را ه افتاديم . حالا مي توانستم بگويم همه ي علاقه و افتخار ايل همراه من است.  . . به منزل رسيديم بعد از دقايقي سكوت پر باران ، هر كس از هر جاي ذهن خود سوالي در تفهيم نامعلوماتش از استاد مي نمود . و استاد با خون گرمي تمام پاسخ مي گفتند . بعد استاد به من اشاره دادند كه ... حالا جاي آن است كه آقاي شاولي براي ما بخوانند . براي من اگر چه در پيشگاه استاد خواندن بسي سخت و دشوار مي نمود ولي سابقه ي پرخواني من در حضور استاد ترس را از وجودم ريخته بود . خواندم :

جزاي آنكه نگفتيم شكر روز وصال               شب فراق نخفتيم لاجرم به خيال

در چند نوبت گاهي سنتي و گاهي محلي ، و استاد بسيار راهنمايي نمودند . كه در حوصله ي اين مقال نمي گنجد . پس از من، برادرانم  كورش و داريوش خواندند . استاد فرمودند : شما همه مي خوانيد ... عرض كردم : استاد ما هر چه داريم از مادرمان است . چون وير و ذهن مادرم سرشار از آواها و مقام هاي محلي است و داراي صدايي خوش زنگ و رساست ...  گويي كه ناگهان مرغ خيال  استاد ، به سوي مادر خود پرواز كرد و اين يادمان  لبخندي بر لبان استاد نشانيد.

يكي از دوستان شاعرم جناب آقاي ايرج اسمي پور كه از قبل شنيده  بود كه استاد               مي خواهد بعد از اين ديگر نخواند و شعري هم در همين مورد سروده بود ، از استاد پرسيد . استاد تبسمي كردند و پس از سكوتي كوتاه فرمودند: ... كبك مرده ديگر نمي خواند ولي تا زماني كه زنده باشد ولو در قفس باز هم مي خواند . ومن هم تا زنده ام ميخوانم و نمي توانم كه نخوانم و پايان اين جمله را نقطه اي نگذاشت و گفت : تازه حالا صداي من بهتر از قديم شده و جاهايي كه قبلا مشكل داشتم حالا بر طرف شده است . . . صدايي كه كار مي كند خسته و مانده نمي شود . همچون قالي كه پا بخورد و بهتر شود ...

  حالا ديگر جمعيت كمتر شده و من مي توانستم سوالات بيشتري بپرسم . گفتم استاد جان، همانگونه كه استحضار داريد ما دو نوع موسيقي محلي داريم : يكي مختص به مردان و ديگر آنكه مخصوص به زنان است ، حضرت عالي علاوه بر اين كه در بخش موسيقي زنان  وارد نشديد به بعضي از موسيقي مختص به مردان هم التفاتي نفرموده ايد.استاد فرمودند : مثلاكدام ؟

بي درنگ بياد گفته آقاي شهرياري افتادم كه گفته بود اگر صحبت از شكار باشد استاد ناراحت مي شوند، گفتم : مثلا صيادي .

استادآرام وصبور گفت : بله ،من علاوه بر اينكه به شكار هيچ علاقه اي  ندارم حتي دوست ندارم كسي با صداي تفنگ خواب كبكان رميده به كوهستان را آشفته كند... نمي خواهم با پرداختن به موسيقي صيادي خواني ، مشوق صيادان در كمين نشسته ي پرندگان و چرندگان بي پناه باشم . در صدايش كمي بغض نتركيده وجود داشت . كمي جدي تر شد وگفت: آقا، مگر تعريف دارد كسي كمر پر تير و تركش ببندد و خود را در شاخه وبرگ درختان پنهان نمايد و در كمينگاه كبكان جگر سوخته اي كه به هواي آب مي آيند تا جگر خود را خنك كنند، باشليك نا جوانمردانه اي  ناگهان همه ي بدنشان را سرد مي كند.

كمي تامل كردم و بريده بريده گفتم : استاد حتي اگر شما هم نخوانيد آنها باز براي هوس خودشان، جان پرندگان و چرندگان  را مي گيرند . ناگهان استاد با همه ي جسارت هنرمندانه اش گفتند: من هرگز اين كار را نمي كنم . چون صياد آنهايي بودند كه در طول تاريخ براي وطنشان با تفكر و اسلحه ي قلمشان در برابر دشمنان تا دندان مسلح و متعرض ايستادگي وجان فشاني كردند، اينها تعريف دارند. نه آنهايي كه با آتش وباروت به جنگ جوجه كبكان بي دفاع  مي روند ....و نتيجه اش هم اين است كه زرد كوه و زاگرس با همه ي شور انگيزيشان، خالي از آهوان و غزالان گريز پاي شده است .

استاد به سكوتي عميق فرو رفت،از وجود خيالات  سيالي كه پشت سكوتش در نهانگاه باورمن روان شده بود فهميدم كه او نمي تواند صيادي راتحمل بياورد و بدتر ازآن، صداي تفنگش را....اوكه بامهرباني ودلجويي مي خواند:

كوگ رشت خوش خون اي، زنگي به صداته     دست كافـر كـي خفـته دور نــاتــه       

 كوگ رشت خوش خون، كاشكي هي بخوني    بانگ قهقه هات جون ايدن بزوني...

 نمي توانست هم شريك دزد باشد و هم رفيق قافله ،هم كبك رشت خوش خوان را به همنشيني طلبد و هم صيادرا دركناربخواند.

چيزي شبيه انفجاري خانمانسوز وبي رحم حرير خيالات استاد را پس زد... به ساعتش نگاه كرد. پنج عصراست وگاه خداحافظي...

گر زونیا

ولت کردوم!؟ خدا دونه تیامی          هرجا که ری ایی کنم خوت وا نیامی

ولت کردم چطو! دی وا بمیروم        ستینوم خت گلوم ،گر زونیامی

غ- اسکندری سبزی

6-6- « تیتومک»یا کوتاهه شعر بختیاری - آزیتا نژاد محمدی - وحید کیانی

6-6- « تیتومک»یا کوتاهه شعر بختیاری 

ای شهر مو

چند آسمون مینه تو،کفن اوید

تا بالا نشین اویدیم

آزیتا نژادمحمدی

ای شهر من

چند آسمان در تو کفن شد

تا بالانشین شدیم

1

کِلِه  قوروم ،بیدی هد

تو و لرزس

وه ریشه ها خیسه مو

آزیتا نژادمحمدی

در کنار قبرم ،بیدی ست

تب و لرزش

از ریشه های خیسه من

2

ری لاشه بهو- باوا مون

ری وه ری کوه هاییم

آزیتا نژادمحمدی

بر پیکر اجدادمان

روبه روی کوه ها هستیم

3

حواستون بووه،وقت مردنم

دونه یه گندمی ،مین گوروم نبو

نی خوم

مونه ری دومنه  درده درده  یه سفره ای

وه مار  بیاره

آزیتا نژادمحمدی

حواستان باشد،وقت مردنم

دانه گندمی در گورم نباشد

نمی خواهم

مرا روی دامن پاره پاره سفره ای

به دنیا بیاورد

4

1-    زه  بی هومدورونگی
تیا ایله گل
کِل گرهده

وُری گو
که افتو
سی دله  مَه
نِشَهسه به مِن تیگ مونگشت

 وحید کیانی- 1389

2- چی باد چپ
گرت لیله اِپشکنم
به ری افتو

تُرنه هاته
اِدُم به دَمِ جِنگر

وحید کیانی

3-    چی باد چپ
گرت لیله اِپشکنم
به ری افتو

تُرنه هاته
اِدُم به دَمِ جِنگر

وحید کیانی

 4-     نه َدفَک مَنده
نه کوگی
به شَوخی
بِنگِشتانِ اِدُم دِمِ بَرد
   وحید کیانی

5-6- وا شاعرون دیار............... ( م- اوندی)

5-6- وا شاعرون دیار............... ( م- اوندی)

کوگه مونگشت

کوگه مونگشتوم ،بیو وه دشتوم......... بگو مو ، سی تو  ،آخه وُرگشتوم

به خون از روزی که وه لوم کردی .... داغه دیری ته ، مین ، دلم کردی

کوگه خوش خونوم ،بیو سر،چالت...   تا بیام  باز هم ، پورسوم از حالت

مو دی نه داروم تاقته دیری     .......   مندومه   بی تو  ، مینه  اسیری

کوگه خوش خونوم ،باز بیو مین دشت

بهل به گون وه مو ،گوگه تو ورگشت

3-6- آنچه از جشنواره 7شعر تمدار بيت مي توانستيم بياموزيم ونه...

3-6- آنچه از جشنواره شعر تمدار بيت مي توانستيم بياموزيم ونه...

هفتمين جشنواره شعر لري تمدار بيت باحضور شاعران وعلاقمندان فرهنگ وادب اين قوم از 8 استان لورنشين برگزارگرديد.حضور استاداني همچون:ظهراب مددي(نويسنده كتابهاي:واژه نامه بختياري و....)حسين حسن زاده رهدار(نويسنده كتابهاي:مي نويسم انديكاو....)،دكتر عباس قنبري غديوي( نويسنده كتابهاي:گفت ولفت و....)،خرم سعيدي،وحيد خليلي اردلي(استادادبيات دانشگاه اراك و....)وشاعران پيشكسوت:عبدالعلي خسروي،مريد محمدي،قهرمان محمدي وجواد خسروي نيا خالق شاهنامه بخيتاري.....مايعني اين 5 تن، اعضاي ساوار ،بنا بر پيگيري شهردارفرهنگ مدار اردل و دبير جشنواره جناب فيض الله طاهري به اين همايش رفته بوديم(بخوانيد دعوت شده بوديم)

پيش از اينكه مراسم سرتمداري(كارگاه ادبي جشنواره)شروع شود.ما به آنجا و بعد خوابگاه رسيديم...پس از صرف شام،سرتمداري آغازيدن گرفت،مجريان سرتمداري جناب جواد خسروي نيا و آقاي رامين طهماسبي بودند.

جلسه با سخنان آقاي خسروي نيا رسميت يافت وايشان از همه خواست كه بيايند و نقطه ونظرات خود راپيرامون جشنواره(اجرا و داوري جشنواره و....) بيان كنندآقاي خسروي نیا افزود:از ما ديگر گذشته است وجوانان بايد وارد ميدان شوند وبه جلسه كوچكي كه با حضور دو جوان پژوهشگر خرم آبادي( آقاي حسن پور وآقاي منصوري )برگزارشد،اشاره كرد(در اين جلسه 4نفره سوالات ومسائل جالبي پيرامون نسخه هاي شاهنامه ونظرات شاهنامه پژوهان مطرح شد.كه شرح آن نوشتار ويژه اي مي طلبد).استاد ادامه داد:اگر اين جشنواره ها(تمدار،همدورنگ و....)چيزي به شما افزوده اند،به نتيجه اي رسيده اید ورسيده ايم وگرنه بايد آسيب شناسي وجودي اين جشنواره بصورت جدي از طرف كارشناسان انجام گيرد.

چند نفري به جايگاه (سخن گاه)فراخوانده شدند (گوئي همه تعارف مي كردند)آقاي فرهمند هم آمد تا سخناني براي توجيه كار !!كميته داوران بگويدكه با تاسف،ندانم كاري وناداوري آنان را آشكار ترنمود وبقول آن پيرمرد بروجني: «تروش كردي،بد تروش كردي...» و افاضاتي سر داد: ... شاعران گويشي،فاقدايدئولوژي وبينش هستند!!البته آخر كار،دوستاني هم پيداشدند و اديبانه،اين«بي ادبي»را به ايشان گوشزد نموديم ولي ديوار حاشا ، بلند...

خانم طاهري از شاعران ايذه اي ،به آسيب شناسي اين گونه جشنواره ها پرداخت و پرسید: شاعران اين جشنواره ها،چند واژه و یا چه چيزي جديدي به انبان سواد وذهن خود افزودند؟!

 اين سوال را خيلي زود در خوانش آثار منتخب جشنواره ديديم،نوقلمان تنها ، واژه وحتي قافيه هاي استادان خود را رونويسي كرده بودند وتكرار تكرار...

رونويسي والگوگيري بي تحقيق همچنان ذهن و زبان شاعران امروز را مي آزارد...خانم جواني به گمانم از رامهرمز ،بچه هايش را در دامان شاعري گذاشت وپشت تريبون قرار گرفت و گفت:عده اي لري حرف زدن وشعر گفتن را بي كلاسي مي خوانند...و هنوز با خود تعارف دارندكه ميان اين همه زبان!! و اين همه هويت !!كدام را انتخاب كنند!!.... راستی اگر لور نیستیم پس چه هستیم ، چه هویتی....

آقاي خرم سعيدي وآقاي حسن زاده رهدار آمدندواشعاري خواندند،آقاي حسن زاده كتاب «دا لالا»خود كه به 3زبان بختياري،لري،لكي سروده بود ،معرفي كردويكي از لالایي هاي آن را خواند،با لالائي استاد، عده اي به خوابگاه رفتند ولالاكردند.

شب از نيمه گذشته بود، جلسه شب شعربا حضورشاعران همه استانها در محل ناهارخوري !! آغاز شد.وقابل انتظار بود كه ببينيم مجري و باني آن خانم طاهري باشند،اين شب شعر با حضور استاد خسروي نيا وجبار رضايي،انصاري،شيخي و...رنگ وبوي ديگر داشت وتا آمديم شعري بخوانيم، شب تمام شد بعد از اذان صبح،بحث طولاني ما با آقاي مالكي شروع شد.آقاي مالكي يكي از شاعران سپيده گوي خوزستاني واز پژوهشگران عرصه قالب شعري هايكو است.ايشان شرحي از كارهايش در زمينه هايكو وشاعران بزرگ آن عرضه داد...وماهم قالب نوظهور«تي تومك»یا همان هايكو هاي لري را عرضه داشتيم و از الف تا ي آن را بحث كرديم....وجائي كه فلسفه واستدلال بيايدديگر پاي دل چوبين مي شود!! آفتاب درآمد و درآمديم در صبحانه خوري، چه درآمدني «اي دسس دردنكنه.

چهارشنبه/آیین پایانی جشنواره / اختتاميه:

مجري خوش بياني مهمانان ومسئولين فرهنگي استان و شهر را به جايگاه فرا مي خواند.وچيزي كه جالب بود و هر لحظه بیشتر به چشم می آمد ... هيچ كدام ازمسئولين عشق تريبون نبودند ويك لحظه آرزو مي كردم،كاش مسئولين شهر ما هم هنگامي كه به تريبون sokhan gah دعوت مي شوند،زمان سنجي آنان برحسب دقيقه باشد نه ساعت...خداعاقبت همه را خير گرداند،چه گوشي از مردم تلف مي كنند.از دو مسئول نمي توانم بگذرم، جهت عبرت وعبادت!!مي گويم:فرماندار،چهره ای محجوب بدون هيچ عمله جاتي واسكورتي،آمده بود و تنها هنگامي كه مجري او را فراخواند،تازه ما فهميديم،فرماندار است.

فرماندار پشت تريبون گفت:سخن گفتن باشما كه اهل شعر وسخن هستيدكارساده اي نيست فقط بعنوان يك مسئول شهري آمده ام تامراتب خوش آمدگوئي شهرستان را به شما مهمانان اديب برسانم و رفت و...وما مات وحسرت زده....نفر دوم را نگاه کردیم...امام جمعه اردل بود كه با لبخند وطنزی شروع كرد:...گفته اندكه من 2ساعت وقت دارم 1ساعت آن را به خستگي شما كه ازصبح تاحالا 5 عصر اینجایید،مي بخشم،نيم ساعت به آقاي فلاني كه...) و در آخر،امام جمعه عزيز7دقيقه اي صحبت كرد ورفت و ما مات و ... و هنوز اين سئوال در ذهن و بر زبانم است كه راستي چرا بعضي ها اين قدر عشق تريبون اند!؟

مراسم اختتاميه داشت با انتها مي رسيد كه با دوربينی كه به همين منظور آورده بودم كلي از چهرگان ادب وفرهنگ ديار را ثبت كرديم.به آقاي آرمان  موري كه تازه حكم رياست ارشاد انديكا را گرفته بودتبريك گفتيم و خبرنگار وبسايت خبرگزاري لور هم داشت گزارش تهيه مي كرد......از لباسهاي زيباي دختر خردسال وبرادركوچكش عكس گرفتيم.چه شاهنامه اي خواند این دختر6 یا 7ساله!!. 

این بود آنچه از جشنواره شعر تمدار بيت مي توانستيم بياموزيم ونیاموزیم!!

2-6- زندگی و آثار  بهمن  علاءالدین (مسعود بختیاری)

2-6- زندگی و آثار  بهمن  علاءالدین (مسعود بختیاری)

نویسنده:  فرزادپیلتن)مدرس د انشگاه،نویسنده )                            

    بهمن علاءالدین (متخلص به مسعود بختیاری) خواننده ، ترانه سرا و آهنگساز مشهور بختیاری روز"بیستم مهرماه سال 1319 " در شهرستان" مسجد سلیمان" و در خانواده ای پرجمعیت، سنتی و با فرهنگ از تیره " زیلایی" در طایفه"بهداروند" از ایل" هفت لنگ " بختیاری متولد شد.

   علاءالدین در مهر ماه سال1341 در" سپاه دانش"  به خدمت نظام وظیفه درآمد.وی در تابستان 1342و در ادامه خدمت سپاه دانش به" دهستان تِمبی" از بخش " قلعه تُل" منتقل و تا پایان خدمت سربازی و بعد از آن که بلافاصله به استخدام آموزش و پرورش در آمده بود، تا سال 1348 در آموزش و پرورش شهرستان های " ایذه" و "باغملک" به خدمت خود ادامه داد.در سال 1348 به آموزش و پرورش " اهواز" ودانشسرای مقدماتی این شهر منتقل و ضمن انجام ادامه خدمت،موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم ادبیات گردیده و سپس در  مدرسه "ماندانا" ( شهید شجرات) بعنوان دبیر و ناظم به ادامه خدمت مشغول گشت و سرانجام در سال 1373 نیز به افتخار بازنشستگی نایل گردید.(1)

      بهمن  علاءالدین در سال 1379 به شهرستان" کرج" نقل مکان نمود و پس از طی یک دوره بیماری کلیوی وعمل جراحی مثانه  در "صبحگاه روز جمعه ،دوازدهم آبانماه 1385 "، در سن 66 سالگی ،به علت نارسایی قلبی در بیمارستان" کسری" جهانشهر این شهر دار فانی را وداع گفت.پیکر بهمن علا الدین، بنا به برخی دلایل و... "بطور امانت" در "بقعه متبرکه امامزاده طاهر(ع) کرج" به خاک سپرده شد.

    بهمن علاءالدین خواندن آواز و سرودن ترانه  را از همان سالهای دوران تحصیلات ابتدایی در "لالی" و به صورت غیرحرفه ای آغاز کرد و از سال 1350  با ارایه نخستین و جاودانه ترین اثر خود" دختر لچک ریالی"،  دوره اول فعالیت حرفه ای خود را بطور رسمی با همکاری رادیو و تلویزیون اهواز ونفت ملی آبادان  و اجرای کنسرت هایی در هفت تپه ،کرمان و ماهشهرآغاز کرد و با ورود خود به عرصه موسیقی، موسیقی بختیاری را وارد فاز جدیدی از تجربه خود نمود.(2)   

       وی در این دوره با همراهی استاد"منصور قناد پور"، نوازنده برجسته سنتور و رهبر وقت ارکستر اهواز و تنظیم کننده توانمند اکثر آثار خود و همچنین استاد "محمد موسوی" نوازنده ممتاز و مشهور نی کشور و برخی دیگر از هنرمندان وشاعرانی مانند "سیروس احمدی فر" ،"جمشید احمدی"،"حبیب اله ریخته گر"،"بهمن فردوسی"،"رسول ایزد یار"و"عبد العلی خسروی" علاوه بر ارایه چند اثردیگر به گویش بختیاری نظیر" گل ناز"،"تنگ بلور"،"بهار"،"گل باوینه" و .... چند ترانه دیگر به زبان فارسی نظیر" گلهای کاغذی"،" باغ آباد"،"دلتنگی"،" قاصد خوش خبر"،"باغ ستاره ها"،"باید فراموشت کنم" و....را از طریق رادیو وتلویزیون سراسری و محلی اهواز و آبادان نیز به علاقمندان ارایه کرد که تمام این آثار نه تنها در دوره خود بلکه هنوز هم به عنوان آثاری ماندگار و ممتاز مطرح  هستند.(3) 

    در سال 1365 نخستین کاست خود را به نام "مال کنون "  با آهنگسازی و تنظیم ماهرانه استاد " عطاء جنگوک" ، آهنگساز برجسته کشور و با الهام و استفاده از برخی ترانه ها و اشعار فولکلور و بعضی سرود ه های " عبد العلی خسروی" و نوازندگی جمعی از هنرمندان و نوازندگان  مشهور و حرفه ای کشور نظیر"مسعود شناسا"، "مهدی آذرسینا"،"علینقی افشارنیا"،"حسین بهروزی نیا"،"مرتضی اعیان" و....ارایه کرد و بدین ترتیب دوره دوم فعالیت رسمی هنری خود را آغاز نمود .

    مال کنون با معرفی قطعات بی کلام وبی نظیری مانند" سحرگاه کوچ" به شکل استادانه ای بامدادان" مال کنون" ونوای دلنشین نی چوپانان و طنین زنگ " زنگل "صبحگاهان گله را  مجسم میکند و یا با اجرای بی نظیرآواز "شُلیل" به زیبایی و هنرمندی هرچه تمامتر غم "دیری" و "سُحده دلی" ایلیاتی و به میان افتادن "کوه" بین عاشق و معشوق  را تصویر و عاشق دردمند را به "کُنار سر رهی" که "پر کَدِس نَمَنده" تشبیه و یا تجسم آرزوی دیدن و وصال یار را که به "مُرغ مِنِه حَوش" ودر حال" چیدن دانه از زیر کوش" یار و یا همچون" کوگی بر چشمه سارون"  و یا به" گلی زیر اَور بهارون" مجسم میکند و یا با آواز "نامدار خان" یکی از وقایع مهم حماسی _تاریخی ایل را به تصویر می کشد ؛ به عنوان اثری بی نظیر ،فاخر و غنی از موسیقی و شعر بختیاری از یک سو و ممتاز در موسیقی نواحی ایران از سوی دیگر مطرح و نه تنها باعث تحولی شگرف در موسیقی بختیاری گردید ،بلکه بهمن علاالدین را در نقطه اوج و دست نیافتنی این عرصه قرار داد.  

علاء الدین با ایمان به غنا و اصالت و خصوصیت هویت بخشی موسیقی بختیاری ،از نوازندگان محلی آن ،یعنی" میشکال ها" یا " توشمال ها " به عنوان مهمترین منبع و سرچشمه های موسیقی ایل خود یاد میکرد و از آنجا که همواره برای آنها ارزش و احترام خاصی قایل بود، نه تنها اولین و شاخص ترین کاست وی یعنی" مال کنون" به آنها هدیه شد ، بلکه همیشه از اینکه موسیقی محلی ایل خود و توشمال ها بعنوان میراث داران آن،همواره و بویژه در سالهای اخیرو از جمله در مراسم هاو آیین های ایلی مورد بی مهری  قرار میگرفتند ،اظهار تاسف میکرد.

    بهمن علاءالدین با اعتقاد راسخ به  تولید و ارایه آثار اصیل و مبتنی بر فرهنگ،گویش و هویت ایلی و عشایری خود و به علت علاقه شدیدی که به موسیقی اصیل و خالص عشایری داشت ،اغلب در فصول پاییز و زمستان که عشایر بختیاری در کوچ گرمسیری خود به مناطق اطراف لالی و مسجد سلیمان و شو شتر نقل مکان می کردند،به میان آنها میرفت و به صورت ناشناس ، برای آنها آوازهای محلی می خواند،به آوازهای آنها گوش میداد و یا نواهای آنان را ضبط می کرد و از آنها برای ساختن آهنگهای خود ایده می گرفت. (5)                               

   علاءالدین سرانجام پس از سالها ممارست، در سال 1371،ثر شاخص دیگری را به نام" هی جار" با تنظیم و آهنگ سازی "عطاء جنگوک" و با استفاده از اشعار و ملودی های ساخته شده توسط خود و برخی اشعار و ترانه های  فولکلوریک ، با همراهی  استادانه نی  " علی حافظی"  نوازنده برجسته نی بختیاری و جمع دیگری از بهترین نوازندگان کشور مانند" رضا شفعیان" ،"منصور سینکی "،"افشار نیا"،"اردشیر و بیژن کامکار"،"بهروزی نیا"،"محمود فرهمند" در قالب گروه "شهرآشوب" به دوستدارا ن موسیقی بختیاری ارایه کرد.

       بهمن  علاءالدین دو سال بعد ،یعنی در سال 1373 سومین کاست خود را مزین به نام" تاراز"  که خود نام کوهی پر رمز و راز و خاطره انگیز در مسیر کوچ ایل خود ومعروف به داشتن  کبک های خوش آواز بود را با استفاده از  اشعار وملودی های ساخته شده توسط خود و تک نوازی ماهرانه نی "حافظی"  و همراهی ضرب " محمود فرهمند "و تنظیم استادانه استاد "قنادپور" به دوستداران خود هدیه کرد.

    بهمن علاءالدین در سال 1375 چهارمین کاست خود را با نام "بر افتو "  این بار هم با تنظیم "استاد منصور قناد پور"روایت کرد. "براَفتو" در مجموعه خود تنوع و گوناگونی موسیقی ایل بختیاری را در بر داشته ،همچنانکه در تصنیف زیبای " بهار" با مضمونی اجتماعی و پویا و با بدعتی تازه انسان را چون چشمه ای جوشان   نه چون مردابی ایستا به جنبش و حرکتی زلال و برای همبستگی بیشتر و تاراندن دشمن نوید داده و جانفشانیها و از خود گذشتگی ها را یادآوری.همچنین علاءالدین در تداوم و استمرار تلاشهای خود و با وجود گلایه های بسیا ر از وضعیت حاکم بر شعر وموسیقی اصیل وسنتی و فولکلوریک ، بخش دیگری از سروده ها و ساخته های خود را در سال 1377  در کاست دیگری با نام"آستاره" با تنظیم ماهرانه و قطعات بدون کلام "استاد قنادپور " منتشر کرد .

         صالح پور در شرح  خود بر روی جلد این کاست نیز  از " آستاره" ، بعنوان مجالی ویژه برای بازپردازی به اصالتها و ارزشهای ایل یاد کرد که درآشفته بازار چند ساله موسیقی بختیاری ، فارغ از دغدغه های سوداگرانه روزگار تنها و تنها به حفظ اصالتها می اندیشید و همچنان پاسدار ارزشهای غنی و ادبی موسیقی بختیاری به شمار میرفت.

     اما، دوره سوم فعالیت هنری بهمن علاءالدین با کوچ وی از اهواز به "کرج" درسال 1379 شروع و تا پایان حیات پربارش ادامه پیدا میکند.در واقع وی علیرغم درخواستهای مکرر هواداران و دوستان و دوستداران خود جهت سکونت یا سفر به خارج از کشور،نه تنها به دیدار از مناطق روستایی و عشایری علاقه بیشتری نشان می داد  بلکه با وجود دوری از دیار خود ، همچنان ارتباط خود  را با عشایر و مناطق عشایری و روستایی حفظ کرده و این بار که علاوه بر " سرگرونی روزگار" و  " تهینایی و سنگینی دل " مجبور به تحمل غم" دِیری" و فاصله از دیار و سرزمین نیاکان خود نیز شده بود ، با احساسی حسرت برانگیزتر و علاقه ای تازه تر و جدیتی بیشتر به سرودن شعر و ترانه و ساختن و خواندن آهنگ پرداخت و در حالیکه در "تنهایی غریبانه" و" خلوت محجوبانه" خود ترانه ها و ملودیها و اشعار بی نظیری مانند"چَو" ، "بِندار"  ،"کُنار"،"مالِ زیر"و....   را ساخته و در تدارک انتشار رسمی برخی از آنها در قالب دو کاست جدید خود بنامهای" بهیگ "و "گرفگار" بود و در حالیکه هنوز نغمه ها و نواهای دل انگیز و ناگفته های بسیار در دل آیینه ای و حنجره بلورین خود داشت،"خسته"  از"رسم زمونه " و" دَنگ و فَنگ روزگار"  و با "دل چی آسمون پاک" و همواره "تهینا" و "عاشق" خود،"گرفگار نیرنگ زمونه شده "و با دل ِ"همیشه بیقرار" و" ِ دردمند " خویش با ایل و دیار و تبار و همتباران و دوستداران خود بدرود گفت و همچون  "کوگ تاراز" ، با "دو بال اِسبید ی" که همیشه از خدا طلب میکرد ،"بال اَوشنون" به "آسمون"،همانجایی که به گفته خود هیچ" غم نیِد" پرکشید وبرای ابد خاموش شد وغم عمیقی را بر پیکر ایل و دیار خود نهاد .

     علاءالدین، نه تنها به عنوان یک خواننده ،برخوردار از لحن و صوتی اسطوره ای بود ،بلکه بدلیل برخورداری از پشتوانه، پیشه و پیشینه فرهنگی در سرودن شعر و ترانه و همچنین خلق ملودی تبحر خاصی پیدا کرده بود و به بنا به گفته یکی از صاحب نظران شاید از محدود خوانندگان ویا تنها خواننده ای بود در ایران و احتمالا در جهان که بیشتر آثارش از نظر شعر ،ترانه وملودی ساخته شده توسط خود وی باشد.(10)

 وی که بدون بهره گیری مستقیم از محضر هیچ استاد و معلمی و تنها به مدد ذوق و استعداد ذاتی و الهی و همچنین پشتکار و سلامت نفس خویش توانسته بود،بنا به گفته یکی از صاحب نظران ،به چنان شناخت و تسلطی در اجرای آواز بختیاری برسد که همطراز اساتیدی مانند" قمر" ، "اقبال آذر"،"صیف"و"شجریان" از اندک خوانندگان "آواز خوان" ایران قرار گرفته" (11) و" نقش مهمی در بازسازی ،گردآوری،خوانش جدید و مدرن و برکشاندن موسیقی بختیاری ایفا کند واین موسیقی را با ردیف آوازی موسیقی ایرانی هماهنگ نموده و به نمایش بگذارد"(12)و علیرغم اینکه حتی یکی دیگر از صاحب نظران از ایجاد سبک مستقل و متمایزی از موسیقی بختیاری توسط آن هنر مند فقید که از آن به "موسیقی علاء الدین" نام می برد، یاد می کند،(13) لیکن وی در مقابل درخواستهای مکرر افراد مختلف برای پذیرفتن مقام استادی ایشان و پذیرش آنان بعنوان شاگرد ، با متانت و فروتنی خاص خود ،با رد این درخواست ها، همواره منکر چنین مقامی برای خود شده واگرچه گاهی برخی ازخوانندگان جوان را به حضور می پذیرفت و راهنماییهایی را نیز به ایشان ارایه و یا مورد تشویق قرارمی داد ،ولی هیچگاه حاضر به پذیرفتن عنوان و کسوت استادی وپذیرش  کسی بعنوان شاگرد رسمی خود نشد.

    بهمن علاء الدین که عمر خود را عاشقانه و بی هیچ خواهش و آلایشی وقف احیا و پاسداشت فرهنگ ،ادبیات،گویش وتاریخ وشعر و موسیقی ایل خود کرده بود و شهرت و محبوبیتش نه به مدد حضور در رسانه ها و یا تبلیغات ،بلکه تنها بواسطه  ارائه آثاری،هرچند بسیار محدود ،اما فاخر و اصیل بود؛ نزد صاحب نظران و هواداران جایگاه شاخص و ممتازی یافت و علاوه بر اینکه از دیدگاه آنان در کنار بزرگانی همچون "سردار اسعد بختیاری" و "داراب افسر بختیاری"، بعنوان یکی از بزرگان قوم بختیاری به شمار رفت که هر کدام نقش مهمی در حفظ هویت و اصالت های این قوم و شناساندن و سربلندی آن در میان سایر اقوام گردیدند.

7-6- برنامه کارگاه های آموزشی – ادبی « سا- وار»

7-6- برنامه کارگاه های آموزشی – ادبی « سا- وار»

کارگاه های آموزشی انجمن شعروادب بختیاری(ساوار)در مرکزآفرینش های ادبی هنری ایذه برگزارمی شود.گزارش کوتاهی از36کارگاه ارائه شده در شماره1 تا 6 آمد.

کارگاه 38 : «نقد کتاب تاریخ ایذه ج 1و2 با حضور نویسنده » این کارگاه  که توسط (دکتر منصور امانی - پژوهشگر تاریخ و نویسنده   ) ارائه گردید و با استقبال هنرمندان و علاقمند ان قرار گرفت(پنجشنبه 11/07/92)

کارگاه 39 « بررسی اشعار داراب افسر » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط اسکندر مقصودی ارائه شد و با استقبال هنرمندان و علاقمند ان  مهمان قرار گرفت  (پنجشنبه - 18/7/92)

ساوار 40

بررسی کتاب غم شیرین نوشته عباس حیدری نوروزی (اشعار استاد بهمن علاالدین )

پنجشنبه




 

صفحه 1 ویژه نامه شماره 6 ساوار

سا وار

ویژه نامه انجمن شعر و ادب بختیاری- ایذه

شماره ششم (مهرماه1392)

WWW.SAAWAR.BLOGFA.COM

 

 

 

 

 

 

 

 

در این شماره می خوانید:

-         6-      سرتال:      ساوار ، یه ساله اوید

-         1-6- نو آوری های داراب افسر - خرم سعیدی

-         2-6- زندگی و آثار  بهمن  علاءالدین فرزاد پیلتن

-         3-6- آنچه از جشنواره شعر تمدار بيت- ا- مقصودی

-         4-6- داراب افسر و  شهریار بهجتی-  الهام کی مقصود

-         5-6- خواب ها و خاطره ها....     علي شاولي

-         6-6- تیتومک (کوتاهه)- آ- نژاد محمدی- وحید کیانی

-         7-6- برنامه کارگاه های آموزشی « سا وار»

-         7-6- شعری در رثای استاد  « علاالدین»- خرم سعیدی

ساوار-  شماره ششم  (مهرماه 1392)

مدیر مسئول : شورای مرکزی ساوار

شورای سردبیری: مقصودی- رضوی- آذر بنیاد -  طاهری - موزرمانی

عنوان برنامه های آینده

1- شاهنامه خواهی و شاهنامه خوانی در بختیاری

2- بررسی اشعار(آثار) شاعران بختیاری

3- سوگ چامه های محرم در بختیاری

کارگاه های آموزشی(پنج شنبه ها ساعت17- 20)

نشانی :  روبروی شهرداری ایذه - بیمارستان 17شهریور سابق

   مرکز آفرینش های ادبی وهنری ایذه-(وابسته به حوزه هنری خوزستان)














سرتال:              ساوار ، یه ساله اوید

تیاتون روشن،( 20 مهر )سالروزه تی گوشیدنه ساواری ایما، رسی... چشم و دلتون روشن ...ویدین ، وه خشی ، تشه ساوار با  هناسه یه  دلاتون  بلاز اوید، قدمتون وه جاو قلمه تون  وه رَو...

روز نهایی وا یک گوهدیم :...  ار قلمی سی ره وندن قدمی وارَو  نه کنه، حیرد و تلو،ایی بو ، اشکه ، قلم و تِلاش ایی بو

ساوار، سایه واری بید سی همه ، دلا ایی که ایی خواستن بنالن و گوشی سی اشنیدن نه بید...تیایی که پی جور ه یه شنختی بیدن ،تا  سرتاله درد دلی نه به گوشن....

ساوار ملک و ماله هیشکی نید،سفره دلس، وازه و گوشابونگ ویدنه همه... سی یونه که موکیش نی کنه...

گفت ونگفت ساوار تینا یونه که سی کهنگ اویدنه تو، سی بالا رهدنه تو ،شونه هامون زیره پاتن، وه رو ،جونوم ،ساکونی سه!!!

بند و پخویی وه زون و نایه هیشکی نید بگو تا ویرته گاشد گی مون نرسه ، نشون بدیم وه دوکون داری دور و بر، که ها... ایی بو ، سی پیل هم کار نکرد...

دونیایه بی دونگ ، درد چه خوره ! بی دنگ و دوندال هم ایی بو زنده ایی کرد!!؟؟

کر برو  دامه بگو ،یه کپ دی وه همو قیت داده نخواست ،بخور ..تا بکنن مون به در ، زه ایی «بهشته ول ویده  ... « سیر اوی مه ...

ویدن و گوهدن ، دیدن و اشنیدن، هنریه که همه سی سون، گرون ایا... ایما ایی خو سیم ، خو دیدن و دل دادنه، زه یک واموزیم ... سخته ...سی چه  !؟کوه که کوهه با یه  آسونه ،ایی بو،  زس بری وارو... سی رسیدن ، تینا نوکه کوهنه بگر... تا تی آستاره ... همچوکه هونه خوده خدایه... ار بوئیم و بوئین  ساوار ،چنجه دار ی ایی بو ،سی هزار سال واسادن ... سی زنده ایی ...

شورای سردبیری  

 

با آثاری از شاعران دیار منتشر می شود

گزینهء شعر    :          پِرک  (شکوفه ی نو شکفته)

مندیره  دنگ و دوندال دلاتون  هدیم ...

زاد روز استاد بیت و آواز  دل نواهای بختیاری مبارک

نقد و بررسی کتاب تاریخ ایذه ج 1و2 با حضور نویسنده کتاب دکتر امانی

کارگاه 38(پنجشنبه 11/07/92) : «نقد و بررسی کتاب تاریخ ایذه ج 1و2 با حضور نویسنده کتاب دکتر امانی» این کارگاه با ارائه نظر و نقد حاضرین آغاز و در پایان نویسنده به پاسخگویی موضوعات مطرح شده پیرامون کتاب پرداخت گردید این نشست ویژه با استقبال هنرمندان و علاقمندان قرار گرفت

عکس ها


   




   



SAAWARNGO@GMAIL.COM



فراخون جشنواره  فرهنگی هنری « هنرجو»- ایذه

به نام خداوند جان و خرد

فراخون جشنواره  فرهنگی هنری « هنرجو»

مهرماه 1392

شعر/ مقاله نویسی/ داستان/عکس/ خوش نویسی/ تئاترخیابانی/ شاهنامه خوانی

                     بخش شعر
مقررات

• آثار در دو بخش کلاسیک  و نو (با نگاه ویژه به  موضوع «محرم») پذیرفته شده و به طور مجزا داوری می شوند.                                                                                                                                      

                     بخش مقاله نویسی
مقررات
 • 
نوشته ها و آثار پژوهشی پیرامون فرهنگ و هنر بومی پذیرفته شده و داوری می شوند.

                 بخش عکس
مقررات
 • 
آثارعکاسی  پیرامون فرهنگ و هنر بومی(با نگاه ویژه به  موضوع «حجاب و پوشش بومی»)پذیرفته شده و داوری می شوند.

                     بخش داستان
مقررات
• 
داستان ها در دو بخش داستان کوتاه و داستانک پیرامون فرهنگ و هنر بومی پذیرفته و به صورت مجزا داوری می شوند.
• 
داستانک حداکثر با  73 کلمه (بدون شمارش نام نویسنده و اثر) تعریف می شود.
                     بخش خوشنویسی
مقررات
• 
آثارخوشنویسی نوجوانان (نستعلیق- شکسته) پذیرفته و داوری می شوند.
 
                     بخش تئاترخیابانی
مقررات
• 
کلیه علاقه مندان می بایستی مشخصات گروه نمایشی (با زمان اجرای حداکثر 20دقیقه) را به دبیرخانه جشنواره ارسال دارند.

                     بخش شاهنامه خوانی

مقررات
• 
کلیه شرکت کنندگان می بایستی عنوان نقل یا داستان (با زمان حداکثر 6دقیقه) را به دبیرخانه جشنواره ارسال کنند.
                                                                                              جوایــز:
 دیپلم افتخار و هدیه به نفرات اول هر بخش/  هدیه به نفرات دوم  و سوم هر بخش/ اهدای لوح سپاس به نفرات تقدیر شده.

 ذکر مشخصات فرستنده  اثر ( نام و نام خانوادگی ، نشانی دقیق پستی  ، تلفن همراه  و E MAIL  ) ضروری است.

مهلت ارسال:       15/7/1392               اختتامیه :  جمعه      19 /7/92

نشانی دبیرخانه :ایذه  خیابان طالقانی روبروی شهرداری .............. تلفن و فکس:             069252250580

SAAWARNGO@GMAIL.COM   

مرکز آفرینش های ادبی هنری شهرستان ایذه ( وابسته به حوزه هنری خوزستان)

موسیقی بومی نواحی زاگرس در «راپسودی بختیاری»


موسیقی بومی نواحی زاگرس در «راپسودی بختیاری»

 

این اثر که در آمفی تئاتر خانه آهنگسازان ارمنستان و به خوانندگی پروین عالی پور و همخوانی کوروش اسدپور ضبط شده، شامل مقام «شیرعلی مردان» است که بر اساس اشعاری از روشن سلیمانی ساخته شده است. در این اثر برخی بخش‌ها توسط اردشیر صالح‌پور دکلمه شده و آواز بخش پایانی نیز برعهده رضا صالحی بوده است.

 

 

به گزارش لور به نقل از خبرگزاری تسنیم، آلبوم موسیقی «راپسودی بختیاری» به آهنگسازی پیمان سلطانی و با اجرای نوازندگان ارکستر فیلارمونیک و اپرای ارمنستان توسط انجمن موسیقی ایران منتشر شد. 

پیمان سلطانی در کارنامه این اثر آورده است: در «راپسودی بختیاری» علی مردان خان بهانه‌‌ای شده است برای بیان حسی من و این احساس به همراه خود روایتگر نوعی رها شدگی و احترامی همراه با افتادگی است که بی‌دریغ به علی مردان و تمام مبارزان آزادی خواه پیروز جهان نثار می‌شود.

اردشیر صالح پور نیز در یادداشت خود در کارنامه «راپسودی بختیاری» نوشته است: مرگ مظلومانه علی مردان خان بختیاری به جان سازها و نواها و نغمات حماسی ایل سپرده شد و اشعار زیادی در سوگ او برجان کلمات افتاد. آهنگ حماسی برای او یکی از سرودهای شاخص و ممتاز موسیقی بختیاری است که در سال 45 برای نخستین بار توسط پروین عالی پور به شکل صفحه گرامافون در اهواز به همراه ساز و دهل محلی با همان لحن و اصالت خوانده شد که بسیار مورد توجه قرار گرفت.

اکنون پس از 46 سال از اجرای ساده اولیه‌اش، در فرم راپسودی برای ارکستر سمفونیک، سازهای ملی ، سازهای بومی، کر و تک خوان به آهنگسازی پیمان سلطانی خلق شده است.این اثر نمونه‌ای از موسیقی توسعه یافته محلی و بومی نواحی زاگرس و ایل بختیاری است

منبع: وب سایت لور