شعری باو دل زه ربیع الله فرهمند

شعری باو دل زه ربیع الله فرهمند

وا خیالت چه کنم وا دل وامنده یه  تنگ

وا خیالت که یه رو ،هی دلومه ایی زنه چنگ

تُورهِ رَهْ تِه ایی گرم تا تونه  پیدا بکنم

چی شکالی که تُورهِ رَهْ سه به جوره منه تنگ

کاش هرکی زِه تو ایی خواست که دلسنگ آبوی

منه ره  وَرْکُلُووِه یا بخوره  پاس به سنگ

کی چنو دیده که مِردی نه بِرُمْنه بچه ای

سرِ رَهنه بگره تیله شکالی به پلنگ؟

××××

مِنِه یَک رِهْدِه وُ وَرشُشْته وُ چُهمِسته دلم

بس که از تیت وَرَستَک، دیه رُهمِسته  دلم

ها دل خُم!هَنی ام  در به دری ته دوری؟

هنی م من خُتی وُ بی خَوَریته دوری؟

ـ ها! هنی هم زغمت جون و جِر‌ُم سَیلم کن!

سی کو، وا پِنگِ نُخون ،کوه اِبُرُم سَیلم کن!

تیلت وستنه من جونم و ولکن نیدن

تش نهادن کِرِ ایمونم و ولکن نیدن

سرمرز (چکنم) مَندُم و نونم چه کنم

غم دیریت زپا وَندُم و نونم چه کنم

اَر دلت وامو بمهنه غم دیریت خووه

وا اسیر تو بمهنم که اسیریت خووه

ار دلم وا یه هَشارِه یْ تو بِکهنه خو ایبوم

تیر مِرزنگ تو مِنْ سینه بمهنه خو ایبوم

کاش درد تو بمهنه منه جونم ندرا

تیر مرزنگ تو از پشت دوشونم ندرا

زلف با دادِته ول کن ،که بیا، ری  شونت

تا دل دربه درم خوش کنه جا،ری شونت

زلف با دادته ول کن که بُوَستِه منه ریت

لوته وا خنده بگش تا بکنم هی پَرُپیت

ملثه شاخای کَلِ پازنِ هَشتِنْ ،بُرگات

ترکه مارن که همه جونمه گشتن برگات

مو یه نیتی زسر میته به دنیا نیدم

نوک مرزنگ سر تیته به دنیا نیدم

××××

آخرس حرسِ دلم، رَهْ  دلته ایجوره

ملثه یه چشمه که وا، رَهْسِه بجوره منه تَنْگ

تنگه یِ کوه، نتره  مانه ز یک دیر کنه

مو یه شو اسبه ایارم ،ایزنم من دِلِ تنگ

زینِ نوزینه، اِبَندیمُ  سوار ایبوهیم

تو یه دستت به مو چِفتُ، مو یه دستم به تفنگ!

ربیع اللع فرهمند--12اسفند 1390 

7-7- برنامه کارگاه های آموزشی – ادبی « سا- وار»

7-7- برنامه کارگاه های آموزشی – ادبی « سا- وار»

کارگاه های آموزشی انجمن شعروادب بختیاری(ساوار)در مرکزآفرینش های ادبی هنری ایذه برگزارمی شود.گزارش کوتاهی از37کارگاه ارائه شده در شماره1 تا 7 آمد.

کارگاه 38 : «نقد کتاب تاریخ ایذه ج 1و2 با حضور نویسنده » این کارگاه  که توسط (دکتر منصور امانی - پژوهشگر تاریخ و نویسنده   ) ارائه گردید و با استقبال هنرمندان و علاقمند ان قرار گرفت(پنجشنبه 11/07/92)

کارگاه 39 « زندگی نامه و آثار  داراب افسر » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط اسکندر مقصودی ارائه شد و با استقبال هنرمندان و علاقمند ان  مهمان قرار گرفت  (پنجشنبه - 18/7/92)

کارگاه 40 « بررسی اشعار داراب افسر » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط آقای کهیش ارائه شد و با استقبال هنرمندان و علاقمند ان  مهمان قرار گرفت  (پنجشنبه - 25/7/92)

کارگاه 41 « بررسی ادبیات  باستانی وتمدن  الیمایی ها » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط آقای آزوش مدرس دانشگاه پیام نور ایذه  ارائه شد و با استقبال هنرمندان و علاقمند ان  مهمان قرار گرفت  (پنجشنبه - 2/8/92)

کارگاه 42 « نقد و  بررسی کتاب غم شیرین » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط آقای عباس حیدری نوروزی (نویسنده کتاب) ارائه شد و با استقبال هنرمندان و علاقمند ان مهمان قرار گرفت  (پنجشنبه - 9/8/92)

کارگاه 43 « » آشنایی با آواز در موسیقی ایرانی موضوع جلسه این هفته بود  که توسط آقای بهنام محمدی و آقای رحمانی مدرس و مسئول انجمن موسیقی ایذه  ارائه شد (پنجشنبه - 17/8/92)

کارگاه 44 « » نقد وبررسی کتاب «مدیر مدرسه» نوشته جلال آل احمد به مناسبت هفته کتاب و کار مشترکی با نهاد کتابخانه بود (یکشنبه - 19/8/92)

کارگاه 45 « » نقد وبررسی کتاب «تاریخ ایذه جلد 1» نوشته  دکتر امانی  موضوع جلسه این هفته بود و با استقبال هنرمندان و علاقمند ان  مهمان قرار گرفت  (پنجشنبه - 30/8/92)

کارگاه 47 « گزارش سفر به سایت باستان شناسی کل چندار -شمی» موضوع جلسه این هفته بود  که توسط آقای اسکندر مقصودی  ارائه شد  (پنجشنبه - 7/9/92)

کارگاه 47 «دوگانگی شخصیت زن در ادبیات» موضوع جلسه این هفته بود  که توسطآقای عباس حیدری نوروزی  ارائه شد و با استقبال هنرمندان و علاقمند ان  مهمان قرار گرفت  (پنجشنبه - 14/9/92)

کارگاه 48 «بررسی غزلی از اشعار خانم طاهری » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط ارائه شد و با استقبال هنرمندان و علاقمند ان  مهمان قرار گرفت  (پنجشنبه - 21/9/92)

کارگاه 49 «به پیشواز شو وه چله-شعرخوانی و .... » موضوع جلسه این هفته بود  که با استقبال هنرمندان و علاقمند ان  قرار گرفت  (پنجشنبه - 28/9/92)

کارگاه 50 « تاثیر سواد سلامت بر سبک زندگی زنان» موضوع جلسه این هفته بود  که توسط آقای ناصر حسین پور ارائه شد و با استقبال هنرمندان و علاقمندان قرار گرفت  (پنجشنبه - 5/10/92)

مقدّمه ای تحلیلی به وضعیّت شعر معاصر بختیاری-lمسعود سینایی فر(هارونی)

 

1-7- مقدّمه ای تحلیلی به وضعیّت شعر معاصر بختیاری    -

نویسنده: مسعود سینایی فر( هارونی)

  قصد آن دارم- اگر خداوند بزرگ یاری نماید-  باب نقدی منصفانه و محقّقانه بر شعر معاصر بختیاری و بررسی مؤلفه های آن را، آغاز کنم. شروع این کار را با مقدمه ای انتقادی- تحلیلی به وضعیت شعر معاصر بختیاری با نگاهی تبارشناسانه وسپس نقد شعر شاعران این زیر گونۀ (ژانر) شعر پارسی ادامه می دهم. ابتدای این نگاه انتقادی را با شعر روشن سلیمانی بنا می گذارم. زیرا با خوانش شعر او بود که شعر بختیاری وجهان ویژه ای که ایشان و دیگر شعرای بختیاری پیشنهاد داده اند، برایم جدّی شد و باعث گردید این گونه را جدّیتر دنبال کنم. در این پیگیری، مؤلفه هایی را یافتم که در ادامه، به تبیین آنها خواهم پرداحت. این مسودّه حاصل دو سال مطالعه وتعمّق در این جهان ویژۀ شاعرانه است. (که بررسی مفصل تری را می طلبد) امید است مقبول اهل نظر افتد و آغاز گفتمانی انتقادی در هر دو متن باشد. زیرا معتقدم هر دو می توانند متأثر از هم شوند...تا چه در نظرآید!  

   در طول تاریخ شعر فارسی و در ادامه، در طول تاریخِ شعری هر شاعری، عرضی قرار می گرفت که شاعر گاه به تفنّن، با توجّه به خاستگاهی که در آن متولّد شده و بالیده بود، شعر یا اشعاری به وزن و لحن و گویش محلّش می سرود؛ ولی هیچگاه جدّی نمی انگاشتش. تا این که شاعری همدانی در قالب دوبیتی با گویشی محلّی (ملایر همدان)، اشعاری سرود که هرچند آن را فهلویّات نامیدند، امّا در شعر پارسی، شاهکاری در نوع خود محسوب شد و تنها شعر گویشی ای شد که به عرصۀ شعر پارسی آمد و جایگاه بلندی یافت و ماندگار ماند و هرکه بعد از او در این قالب و با گویش محلّش شعر گفت، نتوانست اوج او را تکرار کند. جای پرسش است که، چه عاملی باعث این رخداد تاریخی در شعر فارسی شدکه نام باباطاهر را ماندگار کرد؟  به حتم قالب شعرش نبود، بلکه نوع نگاه و حساسیّت و تخیّل شاعرانه و جهان بینی اشجهان بینی شهودی؛عارفانه-  بود که باعث مانایی شعرش شد. شاید- نمی دانم- باباطاهر در قالب های دیگری شعر سروده، امّا همین ها بجا مانده و نامش را تاریخی کرده است. هرچند باباطاهر آنها را به لهجۀ لریِ ملایری که از شاخه هایِ گویشِ لریِ قسمت مهمّی از سرزمین ایران( زاگرس) سروده است؛ امّا لحن و زبان خاصّ و نگاه ویژه اش مهر و امضاء او را دارد و او به حتم به قصد تفنّن این کار را نکرده ؛ بلکه نگاه خاصِِّ عرفانی او، این اشعار را ویژه کرده است؛ وگرنه، شاعران زیادی بعد از او آمدند و نتوانستند به این مهمّ دست پیدا کنند. حتّی به تقلید از او نشستند، که نزدیکترین فرد به او فائز دشتستانی است- در صورت، نه نوع نگاه- و نتوانست جایگاه باباطاهر را تکرار کند و شعر عامیانه ای شد و سلاست و تخیّل او را به هیچ وجه نیافت.
   
اگر به دیوان شاعران پارسی گو سری بزنیم، از این دست تفنّنها خواهیم دید. اما اخیراً در یک دورۀ تقریباً ده ساله، موجی در شاعران گویش سرا اتفاق افتاده است؛ و آن توجّه ویژه به گویش محلّشان است. در مورد زبان ترکی و گویش های مختلفش این را در ایران داشته ایم، و حتّی این شاعران، کمتر به زبان ترکی شعر سروده اند و بلکه بیشتر، فارسی سرا هستند و هیچ کدام نتوانستند شاهکاری در زبان ترکی خلق کنند. تنها یک شاعر به این مهمّ دست پیدا کرد و او، «شهریار» است، در منظومۀ «حیدر بابایه سلام» امّا آن هم به لطف روایت و فرم منظومه توانست دست به این مهم زند. و حتّی شاعری به نام «مختوم قلی» با منظومۀ معروف «کوراوغلو» توانست قبل از این، این کار انجام دهد. امّا اساساً مختوم قلی، شاعری ترک تبار و ترکی سرا بوده است و به پارسی شعر ندارد. لااقل جایی ندیده و نشنیده ام.
   
امّا مدّتی است در گویش لری، جنبشی اتفاق افتاده است و شاعران، بی این که از کار یکدیگر خبر داشته باشند، شعر با گویش لری را جدّی گرفته اند و غیر از طبع آزمایی، حتّی به جدّ دفتر شعرشان را کاملاً به گویش لری آمادۀ چاپ می کنند و این جسارت و شجاعت زیادی است که شاعر ذهن و زبانش کاملاً  به سمت و سوی لهجۀ محلّی برود و حتّی زبان برای خود دارای تشخّص شود؛ و جهان بینی شاعر، از دل این زبان بیرون آید و حتّی یکی شود.
   
در شعر معاصر بختیاری، پیشقدم این کار، ملّا زلفعلی کرونی در دورۀ قاجار بوده است که اشعاری از او به دست ما رسیده است (به همّت مرید محمّدی ) ؛ امّا این مهم را، داراب افسر بختیاری جدّی گرفت و بعد از او، شاعران دیگری،

ادامه نوشته