برنامه کارگاه های آموزشی – ادبی « سا- وار»- تیر -مرداد - شهریور

7-5- برنامه کارگاه های آموزشی – ادبی « سا- وار»

کارگاه های آموزشی انجمن شعروادب بختیاری(ساوار)در مرکزآفرینش های ادبی هنری ایذه برگزارمی شود.گزارش کوتاهی از چندکارگاه ارائه شده در شماره قبلی آمد.

کارگاه 26 : بازخوانی متل « لیلق و قلا » داستانی به زبان بختیاری بود که با استقبال حاضرین روبرو شد. جلسه باخوانش و ترجمه این داستان توسط آقای مقصودی انجام شد مهمانان ومنتقدان ویژه این جلسه آقای نوربخش احمد زاده شاهنامه پژوه و آقای ماشاالله براتی  شاعر ایذه ای تبارو آقای حسین محمدی نمایش نامه نویس ایذه ای بودند  (پنجشنبه 013/4/92)

کارگاه 27 : « نقش تاریخی زنان(بختیاری) » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط دکتر حسن پور  از پژوهشگران تاریخ بختیاری  ارائه شد  (پنجشنبه 20/4/92)

کارگاه 28 « بومی گرایی در ادبیات (بختیاری) » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط شمس رضوی(رمان نویس و شاعرایذه ای)  ارائه شد  -27/4/92

کارگاه 29 : « آشنایی با علم عروض » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط آقای عباس مرادی (شاعرو دانش آموخته ادبیات فارسی) ارائه شد  (پنجشنبه 06/4/92)

کارگاه 30 : « تی تومک(شعر کوتاه بختیاری) » موضوع جلسه این هفته بود  که توسط آقای اسکندر مقصودی از پژوهشگران تاریخ بختیاری  ارائه شد و قسمت دوم جلسه به شعر خوانی شاعران اختصاص یافت.  (پنجشنبه 17/05/92)

کارگاه 31 : کارگاه آموزشی «شاهنامه خوانی و تاریخجه نقالی ایرانی » موضوع این جلسه ساوار بود که توسط خانم نسترن محمودی نقال و شاهنامه پژوه ایذه ای  ارائه گردید  (پنجشنبه 24/05/92)

حضور  اعضای انجمن در هفتمین جشنواره شعر لری «تمدار بیت اردل»(پنجشنبه 31/05/92)

کارگاه 32 : « بررسی شاهنامه فردوسی » با حضور تنی چند از  اعضای ساوار  (پنجشنبه 31/05/92)

کارگاه 33 : « آسیاب های آبی در فرهنگ بومی » این کارگاه  که توسط استاد محمد علی اسماعیل وندی (از اساتید آسیاب ساز منطقه) ارائه گردید با استقبال هنرمندان و علاقمند ان قرار گرفت(پنجشنبه 07/06/92)

کارگاه 34 : «علل ورود بختیاری به قیام مشروطه » این کارگاه  که توسط (دکتر حسن پور بختیاری- پژوهشگر تاریخ بختیاری) ارائه گردید با استقبال هنرمندان و علاقمند ان قرار گرفت(پنجشنبه 14/06/92)

کارگاه 35 : «نقد وبررسی عملکرد ساوار » این جلسه با حضور اعضا و علاقمندان برگزار گردید(پنجشنبه21/06/92)

کارگاه 36 : «آشنایی با تاریخچه شاهنامه خوانی و هنر نقالی » این کارگاه  که توسط (استاد نوربخش احمد زاده - پژوهشگر  شاهنامه خوانی  ) ارائه گردید با استقبال هنرمندان و علاقمند ان قرار گرفت(پنجشنبه 28/06/92)

سرتال- پیشگفتار  ساوار شماره 5

سرتال:  

      ساوار ، کی نه ؟ چه تشه، زه کو ماله....

پیش زه یو که بگوم که ساوار کی نه و چنه ... گهپون و  با ساواتا،  دونن که «ساوار» وه جا و وارگه ای ایی گون که مین سا، بوهه و هونوک (سا+وار) که جون ایی ده سی گوهدنه درد دلی،گپی یا هرچی، وا یه هوم دورونگی ...

ایی هوم نشینی و هوم دلی ایما هم سرینه سر همی ساواره  تا ترسته بویم دو کلام وا یک بگیم و به اشنیم ....

ARM-SAWAR-MAGH«ساوار» ملک و مال هیچکس نید  با ویدنه مو ، تو ( همه مون ) جون، گهره ،ار ایسانا هم نبوین، نیست ایی بو ...

ساوار  همو جا وارگهی هد که ایبو هرچی که وا نمه دل نوشتیه، سی تیایی که گوشا بونگه صداتن بخونی و بگوی ... هوال و هومچشمی  هم نید همه  هومدلن  ... بگو تا ویرته .

نها ایی گوهدن «له وینه» چسه (بونگ و پی نی کنه) زو نری یل، ایی گوهدن : هی کو ول کنین ،گهرده گهرسه .... ساکو چه اویده بی ، له وینه بدبخت  وه گوسنی نا نداشت ،کومس چی اوسیو هی ایی قارنی ... زوکلی یل ایی گون نون (گهرده) گیر کرده مین گلیس وا بونگ نیا...هر چه وا زوون بی زوونی ایما بونگ و نا کردیم هیشکی نه وید وا دیاری و نه گهدن که :  هولو چته؟

دس وه زونی خومون زیدیم و یاعلی ... رسیدیم ایچو که بینین...

هم نها ، روز اولی ، نها روونه ساوار، وا یک گوهدن: همه وا هرچی دارن و ایی خون بوگون ، بی نگفت و کدمون، وا بریزن مین جقا، دله ساوار ...تا همه به اشنن ، بوینن  و خو ،به یشنن .  

یه روز، دو روز گدشت این هی ایی بو یه سال(20مهر- روز مار اویدن ساواره) .... سی ، چهل تا گپ و گفت و بنشین داشتیم ، چند تا دل نوشته، و 200 یا 300 بافه (post- web) نوشته مین  شکرته (weblog saawar)ساوار ، بیشتر زه اینو ، مین تنندوی (w.site) هوم دلای خومون....

دنگ ودونگ کارا ، ساوار ، وه ایی گفت و لوفتا وا یک نیا ... اندی چی سی گوهدن بسیاره ...

شورای سردبیری  

پیشکشیها- دونلود نوشتار های  ساوار- ویژه نامه

پیشکشیها

فراخوان جشنواره «هنرجو» از اینجا بخوانید





ساوار شماره -5- زه ایچو  سی خوتون وردارین

                 

عکس خانه-عیس ها  ساواری

عیس ها  ساواری

 تش گهرم مو چی پیوار کس نی کنوم کور..... چی فرهاد و بیستون عیس وم گهرن زور  (بومی سرود بختیاری)

خوشنویسی  استاد اسکندر سبزی

خوشنویسی استاد اسکندر سبزی

2-5- تی تومک  (گونه ای شعر کوتاه بختیاری)-- اسکندر مقصودی

2-5- تی تومک  (گونه ای شعر کوتاه بختیاری)-- اسکندر مقصودی

اگر شعر را زبان بیان رمزآلود فلسفه زندگی بدانیم، روشن است که این بیان به چندگونگی روش ومنش شاعرانش بستگی دارد.

گویا سرایشگران  این دیار، همیشه خواسته اند اندیشه و احساس خود را در کمترین زمان و کوتاه ترین روش بیان بگویند،تاجایی که می بینیم دربیشترسرایش ها، آنان از شکل های شعری کوتاه مانند تک بیت یا دوبیتی بهره می بردند و زودازود این سروده ها، زبانزد خاص و عام می شود...شعر کوتاه در ادبیات بختیاری با این اوصاف در حالی که نهایت ایجاز وایجاد تصویر را می طلبد، بایستی بتواند خودرا در ذهن و احساس گویشورانش اثبات کند و یا فراموش شود.

شعر کوتاه به درازنای تاریخ سخن،به شکل های گوناگونی درادبیات وزبان بختیاریان جاری است. آشناترین آنها تک بیت ها،لیچار و مثلهای منظوم روزمره است ،به این گونه اشعارموجز و پر رمز و راز،می توان قالبی نو افزود :

« تیتومک»یا کوتاهه شعربختیاری ---- اسکندر مقصودی

 مراد از این گونه شعری، آن است که به سرعت سر اصل مطلب برویم. «تیتوم ره»  در زبان بختیاری به معنای همصحبت شدن با کسی در یک راه کوتاه بی حضور غیر است...

تیتومک هم  نوعی بیان به شکل هم راه شدن (فلسفه مشایی) با اندیشه ی هم سخن خود می باشد.این گونه شعری، ازنظر گزیده گویی  وایماژ و تصویر به مکتب ذن وهایکوهای ژاپونی ماننده است و از نظر معنا به گاتاهای اوستا و فلسفه های آهنگین آلمانی نیچه ، بی هیچ  گزافه گویی و سیاهه سازی مداحانه.

4- تی توم ره

تا تيا تو

تي توم  رهي بيش نبيد

سي چه دل همقو

ور هلاسه

با نَوَيدَنت

کوتاه راه

تا چشمان تو

کوتاه راهی بیش نبود

از چه دل این قدر

نگران می شود

با نیامدنت

19/4/88- ايذه

 

5- خوموم

....خوموم !  چوبسه

ری دست و تووفه «کارون»

لاشمه، او، ایی بره

خومه کی!؟

خودم هستم

خودم هستم در تابوت

روی دست و موج کارون

تنم را آب می برد

مرا چه کسی...

24/9/90- ایذه

 

 

7- شمع

شمعی نه

وا بلازه ی شمعه سوهده

روشنا کنن

وا لاشه مو، چه نه !!؟

شمع

شمعی را

با شعله شمع سوخته ای

روشن می کنند

با جسم من،چه چیزی را؟؟

19/5/91- ایذه

 

9- افتو

واگشت نیرین تیات

ری ایی همه برد

ایی همه دل

تیا افتونه تونه

افتو ،کورمنج

ایی نیره وم

آفتاب

انعکاس پرتو چشمانت

روی اینهمه سنگ

اینهمه دل

چشمان آفتاب را می زند

آفتاب ،کورمال کورمال

مرا می نگرد

19/5/92- ایذه

منابع: (برای دریافت نوشتار کامل به وبسایت www.dawar.ir)) مراجع کنید)

غزل - خم برگس- افرا عسکریان

«خَم بُرگِسِ »

تشــنه ی بــوي كِلــوس و مُـرده ی ريواسُم

تَش پَــرسِ تَـشِ ريسُـم ، مُـــو خــدا نشناسُم

هو پـَري بيد و فـرشته ، مـو خُو آدم هم نيم

اَر قــــــبولُم بِــكُنه خــاك و خُــلِ كَـوشـاسُم

اَربِـخه ســی تيلـس خينُــمِ مِــنْ مَشـك اِيكُنم

اَربِخــه هف شو و هف رو سَر پا ايواسُم !

ليـوه ي اِ ي كَدو بالا ، گَرد وِ خالِ لَـوِس !

تــــــي بـه ره تُــرنه شــلال و كلُــوِ ميناسُم

ديـر هم بفتِ خدا ، بخت هــو ، بختِ مُونه

 عمــُريه از ســرشو تا بــه سَــوق دينداسُم

به اِمُـم زُده ي شـهپير و به هــر سُــده دلی

به هَــــــمو شــاهِ خراسـون و بــه شابُلقاسُم

چي هــوكس وا خَم ِبُرگِسِ مُونه ناكار نَكه

چي هُو كس نِي و مُو غير هُو كسي نيخاسُم


1-5- زندگینامه پژمـان بختیـاری- رضا بهرامی دشتکی

1-5- زندگینامه پژمـان بختیـاری(1279ـ 1353)- رضا بهرامی دشتکی

حسین پژمان بختیاری، محقق، مترجم و شاعر بزرگ معاصر در سال ۱۲۷۹ هجری شمسی در تهران به دنیا آمد. اما زادگاه اصلی و سرزمین پدری وی «دشتک بختیاری» است که در 85 کیلومتری مرکز استان چهارمحال بختیاری، در دامنه کوهساران بلند بختیاری، منتهی به «زردکوه» و در کنار سرچشمه های اصلی «رود کارون» واقع است. پدر پژمان،«علیمرادخان میرپنج» از سلسله معروف خوانین بختیاری، و از سرداران دوران مشروطه بود، علیمرادخان که قبلا" در دشتک ازدواج کرده بود، در زمان اقامت در تهران نیز با دختری جوان از خاندانی مشهور ازدواج می کند، که از نوادگان قائم مقام فراهانی (وزیر مشهور دوره ی قاجاریه) بود .پژمان ثمره ی این ازدواج است. مادر پژمان «عالمتاج قائم مقامی متخلص به ژاله» از شاعران نامدار اواخر قاجاریه و از سلسله شریف سادات بود که اشعار زیبا و پر خروش وی معروف است. این وصلت نامتناسب به دلیل فاصله ی سنی و ناسازگاری اندکی بعد به جدایی انجامید. و پژمان که نوزادی بیش نبود در رنج و آوارگی به زندگی خود ادامه می دهد در چنین شرایطی پیرمردی از اهالی دشتک به نام «کاکا اواسعلی» که از ملازمان علیمراد خان بود، از پژمان مواظبت و نگهداری می کند. از سن سه سالگی به بعد پدرش اصرار داشت که به وی خواندن و نوشتن وبویژه قرآن بیاموزد و در این راه سخت گیری می کند. پژمان درشرح زندگینامه ی خود،که در مقدمه ی خاشاک و دیوان اشعار آمده است به این سفر اشاره می کند و بیشتر آن را به توصیف از زندگی در دشتک و مناظر زیبای آن (در بیش از یکصد سال قبل) اختصاص میدهد: «چند روز بعد به« دشتک» رسیدیم این قریه زادگاه اعضای خاندان ما بود که در پشت رشته مرتفع«زردکوه» بر کنار شعبه ی اصلی «کارون» جای داشت». در دشتک زندگی تازه و سرشار از شادی و شور را تجربه می کند. در آنجا اسب سواری و تیر اندازی را فرا می گیرد. «دیدن وبهره بردن از آن همه چیز های زیبا از آنهمه کوه و بیشه و دشت و صحرا از آن زندگی بی تکلف برای من و روح من عوالم تازه ای به وجود می آورد وافکار کودکانه ی مرا دچار تشنجها و هیجان های بی سابقه ای می ساخت». به همین دلیل مقام شاعری خود را مدیون زندگی در دامان کوهساران بلند و مناظر زیبای دشتک و جاذبه ی معنوی آن می داند. پژمان نخستین بار در دشتک به مکتبخانه می رود و به تحصیل علم مشغول می شود « مکتبخانة ما مسجدی تاریک بود که چنار بسیار عظیم و چند صد ساله ای بر آن سایه می افکند.«ملاعلی بنده»1 استاد مکتب ما بود و تمام دختران و پسران «دشتکی» در محضرش درس می خواندند.». وی پس از چند سال به تهران برمی گردد و تحصیلات خود را ابتدا در مدرسه «اشرف» سپس در مدرسه فرانسوی «سن لویی» ادامه می دهد. در این مدرسه با «نیما یوشیج» همدرس بود. پژمان به اصرار نامادری اش دوباره به دشتک فرستاده می شود. پس از دو سال دوباره به تهران باز می گردد و به تحصیلات خود ادامه می دهد. با مرگ سردار اسعد، رنج ها و آوارگی های وی بیشتر می شود و از ثروت پدر که در دست فرزند سردار اسعد (جعفرقلیخان سرداراسعد) بود، به قول خودش پشیزی به وی نمی رسد. ناچارا به استخدام وزارت پست تلگراف در می آید و تا باز نشستگی در آنجا خدمت می کند. او با کوشش در کسب علم و دانش و مطالعات مستمر، به تدریج سرآمد محافل علمی و ادبی می شود. آثاری را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه نمود. و در زمینه ی تاریخ و فرهنگ و شعر و ادب نیز آثار فراوانی برجای گذاشت وی با شاعران و استادان بزرگ آن زمان همچون «ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا، استاد فروزانفر، جلال الدین همایی، رهی معیری، استاد شهریار و...» همنشینی و معاشرت داشت و در ادبیات ایران جایگاه برجسته ای یافت. اشعار او سرشار از مضامین نو و تعابیر بدیع است. وی ضمن پایبندی به سنت ها و قواعد شعر فارسی از شاعران نواندیش و نو پرداز معاصر به شمار می رود. پژمان از ارادتمندان به اهل بیت، بویژه مولای متقیان علی (ع) بود و در وصف آنان اشعار فراوانی دارد. او شاعری رنج کشیده و خودساخته بود و همواره اخلاق و ارزش های معنوی را می ستود. به ایران زمین، عشق می ورزید و شدیداً بیگانه ستیز بود. وی نسبت به سرزمین بختیاری نیز دلبستگی فراوان داشت و در وصف آن اشعار بلند و جاودانه ای سرود. او در دوران پایانی عمر گرفتار بیماری و رنج ناشی از آن می شود و این بیماری رنج آور سالها ادامه می یابد. سر انجام پژمان بختیاری پس از عمری درد و رنج و ناکامی، در سوم آذر ماه ١٣۵٣ در سن٧۴ سالگی بر اثر بیماری سرطان در تهران درگذشت. او را در قبرستان بهشت زهرا (قطعه هشت) دور از زادگاه پدری، به خاک سپردند.2 تا رهـرو عدم شد جسم شکسته ی ما/آسایشی عجب یافت اندام خسته ی ما آثار پژمان بختیاری : پژمان بختیاری نه تنها شاعری نامدار به شمار می آید، بلکه محقق، مترجم و نویسنده ای توانا نیز بود که از سال 1305ه.ش. به بعد آثار خود را به رشته ی تحریر در آورد. پژمان محققی ژرف نگر و نکته سنج بود و کوشش او در تصحیح کتب ادبی نیز مبتنی بر دقت علمی، آمیخته با ذوق ادبی بود. او همچنین نثر را روان، رسا و شاعرانه می نوشت و در حوزه های مختلف دانش و ادب و تاریخ و فرهنگ ایرانزمین و ترجمه از زبان فرانسه تسلط فراوان داشت. پژمان درطول حیات پربار خود حدود چهل اثر اعم «تالیف، ترجمه و تصحیح» بر جای گذاشت. که بسیاری از آنها هنوز منتشر نشده اند و همچنین بیش از پنجاه مقاله یا اثر ادبی در مجلات معتبر آن دوران مانند «ارمغان، یغما، سخن، وحید، گوهر و...» به چاپ رسانده است. فهرست آثار: الف ـ آثار منظوم: سیه روز ،ـ محاکمه شاعر ـ بهترین اشعار ، ـ به یادگار جشن هزارمین سال فردوسی، ـ خاشاک ، ـ کویر اندیشه ، ب ـ آثار منثور:1ـ تألیفات :ـ تاریخ پست و تلگراف ایران ،ـ داستان زندگانی حافظ ، تألیفات منتشر نشده :ـ سخنوران پارسی گوی ـ گویش بختیاری ـ پادشاهان ایران ـ تاریخ منظوم اشکانیان (بیست هزار بیت) و... 2ـ تصحیح: ـ دیوان حافظ ، تهران ، 1315 ،366 ص. تهران 1343 ،ص،1318 ،488 ص. ـ کلیات جامی (اولین چاپ در ایران)،ـ لسان الغیب (حافظ)، ـ لیلی ومجنون ، نظامی گنجوی ،ـ مخزن الاسرار ، ـ هفت پیکر ، نظامی گنجوی ، ـ دیوان ژاله قائم مقامی ، ـ خسرو و شیرین ،.و... 3 ـ ترجمه : ـ وفای زن، آدلف بنیامین کنستانت، ـ افسانۀ قمار ، هوفمان، ـ مریمه ، ـ دزد اطفال ، مواحل دن،ـ کرسیل ، هوفمان ،./ـ گربۀ سیاه ، اودگار آلن پو، ـ قمار باز ، هوفمان، ـ مادموازل اسکودری ، هوفمان ـ رویای شارل ، ـ پیشه ، آپوله ،.و... 4 ـ مقدمه ها: ـ مقدمه بر نخستین مجموعه اشعار شهریار، 1310 (به همراه ملک الشعرا بهار). ـ مقدمه بر ضرب المثل های بختیاری ، بهرام داوری، 1343 . ـ مقدمه بر دیوان ژاله قائم مقامی ، 1349 .و... ج: مقالات: بیش از 50 مقاله در مجلات معتبر ادبی مانند «ارمغان،وحید،سخن، یغما و.... تحقیق و گردآوری: رضا بهرامی دشتکی منابع:(برای دریافت مقاله به وبسایت www.dawar.ir)) مراجعه کنید)

4-5- آموزش وزن به زبان ساده ....(سید مهدی موسوی


4-5- آموزش وزن به زبان ساده ....(سید مهدی موسوی(

حتی خیلی از بچه های قوی شاعر و داستان نویس، اصول اولیه ی عروض و قافیه را نمی دانند. کتاب هایی مثل «عروض و قافیه ی دکتر شمیسا» هم بیشتر علمی هستند تا کاربردی. یعنی زیاد به درد کسی که فقط می خواهد وزن و قافیه را در حدّ مقدماتی یاد بگیرد و اشکالات وزنی شعرش را برطرف کند نمی خورد. پس فعلا تصمیم گرفتیم روش ساده ای را در چند جلسه برای آموزش مقدماتی عروض و قافیه امتحان کنیم. اما یادتان باشد که راز موفقیت شما شعر خواندن زیاد و حفظ کردن و تمرین آموخته هاست:
هر شعری که گفتید را در اولین مرحله تقطیع کنید. یعنی چی؟ یعنی بخش بخش بخوانید و آن بخش ها را زیر مصرع های شعر بنویسید. یادتان باشد که کلمات را آنگونه که می خوانیم تقطیع کنید نه آنگونه که می نویسیم.
مثلا «خواهر به مکّه رفته» می شود: «خا هر ب مک ک رف ت».
این موضوع یکی از اصولی ترین چیزهایی ست که باید همیشه یادتان باشد. حالا به هر کدام از این بخش ها یک «هجا» می گوییم که سه حالت دارد:
1-
یک حرفی: که به آن هجای کوتاه می گویند مثلا: تَ تِ تُ
2-
دو حرفی: که به آن هجای بلند می گویند مثلا: ما می مو در بز هم سد
3-
سه حرفی و بیشتر: که به آن هجای کشیده می گویند مثلا: است،  ایست، پودر، سارتر
علامت هجای کوتاه: U علامت هجای بلند    _  علامت هجای کشیده    _U
مثال: توانا بُوَد هر که دانا بُوَد
ت وا نا ب ود هر ک دا نا ب ود
_U_ _U_ _U_ _U
جز دو مورد استثناء، ما همیشه این هجاهای کوتاه و بلند را که حاصل تقطیع هستند «چهارتا چهارتا» جدا می کنیم و به هر چهارتایی یک رکن می گوییم. پس وقتی می گویند ارکان عروضی همین «چهار تا هجاها» را می گویند.
اما مهم ترین استثنای این جلسه آن است که وقتی هجای کشیده ای (سه حرفی) داشته باشیم که از «صامت» (حروف الفبا) + مصوت بلند (ا، ای، او) و «ن» تشکیل شده باشد استثنائا به هجای بلند تبدیل می شود.
خب این که خیلی سخت شد به زبان ساده اش اگر هجایی اینجوری بود: جان جین جون، دان دین دون، سان سین سون، کان کین...
مثلا طبق آموخته های جلسه اول «باران» می شود: با ران یعنی _ _ U
اما طبق استثنایی که این جلسه خوانده ایم «ران» هجای بلند محسوب شده و «باران» می شود _ _
در انتهای مصرع ها و نیم مصرع ها (تعریف نیم مصرع را بعدا خواهیم خواند فعلا با آن کاری نداشته باشید) ممکن است سه حالت اتفاق بیفتد:
1-
مثلا «دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند» هجای آخر می شود «دند» که هجای کشیده بوده و می شود _ U
2-
مثلا «سالها پیروی مذهب رندان کردم» هجای آخر می شود «دم» که هجای بلند بوده و می شود _
3-
مثلا «من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه؟!» هجای آخر می شود «ن ِ» که هجای کوتاه بوده و می شود U
هجاهای کشیده و بلند در انتهای مصرع بیشترند و کمتر به هجای کوتاه برمی خوریم ولی نکته در اینجاست که هر سه مورد هر هجایی داشته باشیم به هجای بلند تبدیل می شود!!
یعنی «زدند» را در انتهای مصرع می نویسیم: U _   هجای کوتاه پایانی حذف می شود(
یعنی «کردم» را در انتهای مصرع می نویسیم    _ _
یعنی «خانه» را در انتهای مصرع می نویسیم _ _   
یادمان باشد که این اتفاق ها فقط در آخر مصرع می افتد!

در این جلسه ابتدا با انجام تمرین جلسه ی قبل، نکاتی را که یاد گرفته ایم مرور می کنیم. قرار است دو بیت اول مثنوی معنوی را با دانسته هایمان تقطیع کنیم و بعد در خلال آن درس های تازه ای بیاموزیم:
بشنو از نی چون حکایت می کند
بش ن از نی چن ح کا یت می ک ند
_ U _ / _ _ U _ / _ _ U _
همانجور که خوانده بودیم چهارتا چهارتا جدا کردیم و سه رکن ایجاد شد.
از جدایی ها شکایت می کند
از ج دا یی ها ش کا یت می ک ند
_ U _ / _ _ U _ / _ _ U _
کز نیستان تا مرا ببریده اند
کز ن یس تان تا م را بب ری د اند
_ U _ / _ _ U _ / _ _ U _
می بینید که باید به آن نکته ی طلایی دقت کرد. یعنی خوانش درست شعر! مثلا «که از» را همیشه «کز» می خوانیم یا می گوییم «بب ری ده» یعنی «ب» دوم را با علامت ساکن می خوانیم. البته در شعر معاصر مشکلات اینجوری خیلی کمتر است.
و همچنین در انتهای مصرع هم، هجای کشیده بوده که هجای کوتاه انتهایی را طبق قانون جلسه ی قبل حذف کرده ایم.
از نفیرم مرد و زن نالیده اند
از ن فی رم مر د زن نا لی د اند
_ U _ / _ _ U _ / _ _ U _
در اینجا هم دقت می کنید که در فارسی «و» را ضمه تلفظ می کنیم و در تقطیع می خوانیم: «مر دُ زن»
خب حالا متوجه شده اید که هجاهای مصرع های تولید شده، دقیقا یکی هستند! پس به یک قانون می رسیم:
وزن همه ی مصرع های یک شعر، دقیقا یکی است!پس مثلا اگر شاهنامه 50 هزار بیت هم باشد وزن صد هزار مصرعش باید دقیقا یکی باشد!یک نکته ی جذاب تر آن است که ارکان یک مصرع هم، شبیه هم هستند! و آخرین رکن هم که در این شعر مثل بقیه نیست در واقع همان رکن اول و دوم است که نصفه مانده و اگر ادامه اش دهیم مثل رکن های قبلی می شود.
رکن تکراری در اینجا این است      _ U _ _
در واقع باید گفت که تمامی وزن های شعر فارسی دو حالت دارند:
1-
متحد الارکان: تمامی ارکان مصرع، مثل هم هستند
مثلا همین شعر مولوی که در بالا تقطیع کردیم (نیمه تمام بودن رکن آخر مهم نیست(
2-
متناوب الارکان: ارکان مصرع، یکی در میان شبیه هم هستند
مثلا وزن این مصرع:
تنها نگاه پشت سری ماند رو به ما (شاعر: سعید آرمات(
_ U / _ U _ _ / U U _ U / _ U _ _
می بینیم که رکن اول و سوم شبیه هم هستند و رکن دوم و چهارم هم شبیه هم (البته رکن چهارم نیمه کاره مانده(
در واقع اگر شعری گفتید که ارکان آن نه متحدالارکان بودند و نه متناوب الارکان! پس این شعر شما وزن غیرعروضی دارد و اصلا گوش نواز نیست. حتی تمامی وزن هایی که «سیمین بهبهانی» در سال های اخیر ساخته همگی از این قانون پیروی می کنند.
اما یک نکته ی آخر که خیلی ها را دچار مشکل کرده بود:
«
آ»ی باکلاه اگرچه ظاهرا یک حرفی است اما در واقع همزه ای است که مصوت بلند «ا» دارد. در واقع ما کلاه آن را هم یک حرف محسوب می کنیم.
پس «آ» دو حرفی بوده و هجای بلند است.مثال: آتش  _ _
منبع: غزل پست مدرن (وبسایت شخصی سید مهدی موسوی(

5-5- نامه  دکتر صالحپور به وحید کیانی قلعه سردی

5-5- نامه  دکتر صالحپور به وحید کیانی قلعه سردی

وحید عزیز سلام

تازه از سفر دانشگاهی بوشهر آمده ام و خسته از رنج راه ، ولی کتاب های ارسالی شما مرا به شوق آورده است . بی درنگ شروع به خواندن می کنم بسیاری از آنها را شنیده ام و دوست داشته ام . در دزفول در مراسم "ری گشون" کتاب "روشن" برایم خوانده بودی و در ذهنم نقش بسته بود و حالا با خوانشی دوباره و مجالی مناسب دوباره خوانی میکنم.

کتاب خاطرات "میرزا" را گذاشته ام برای فرصتی  مناسب ،البته آن را تورقی کرده ام و چندین بار به آن  نُک زده ام باید جالب باشد شرحی از ناکامی های پر حسرت و جوانمرگی مشروطه  که  بختیاری ها در آن بیشترین حضور و کمترین نصیب را داشته اند.

اما "پنهان در سکوت بلوط" هم چنان که از نامش بر می آید ، برگِ درخت بلوط کهنسالی ست که کمتر به چشم آمده است ، شاید به خاطر کمینه گرایی اش"مینی مالیست" عاشقانه ای ست کوتاه و گُزین (من عاشقانه ای کوتاهم/طرحی از دلتنگی-56) عبارات در حد ایجاز است و اعجاز و گاه قطعات تبلوری ماندگار یافته اند. همین کافی ست مگر ما از شعر چه توقعی داریم،چه انتظاری؟! (آزاد و عاشق /در هم می خزند/علفهای عریان-89) همان سادگی و تردی علف، با وجه زمینی اشان،عریان و برهنه بی هیچ آرایه و پیرایه ای ...ای کاش آدمیان نیز چونان علف های روییده بر دشت و دمن از موهبت سادگی و آزادی و عاشقی برخوردار بودند.

نبوغ که باشد همه جا گل می کند حتی در کوچک ترین و کمینه ترین واژگان و عبارات... و حالا "وحید کیانی" خود عاشقانه ی کوتاهی ست،(شاخه ای از نور به منقار نیلوفر شعر) و در این پویه گنجشکها نیز حق حیات دارند، چه ضرب المثل بیرحمانه ای ست ،"سنگ مفت،گنجشک مفت!" پارادکس قاطعی ست

(زبان گنجشک را نمی فهمد/درخت زبان گنجشک-4)

بوی زندگی و شور زیستن هر چند به وسع گلوگاه یکی پرنده ای جاری ست و هر کدام به سهم خود(سنگی ست که در ماه انداخته می شود تا برکه ای بیدار شود-62) . چه خوب گنجشک ها را در شعرت دیده ای،فرودستان قانعی که کمتر به چشم و شعر می آیند و نیز بیدهای بی کس و تنها را... (تابستان که می شود/بیدها/از میوه ی گنجشک لبریزند! - 53).

حالا به شیوه ی قدما نشسته ام به تحشیه و تقریظ در هامش اشعار و سفیدی های بی حد و حصر صفحات را سیاه میکنم. هر متن در سفیدی هایش زندگی میکند نه سیاهی کلمات. سیاهی کلمات جبرا تنها یک شکل که خودشان باشند را به خواننده تحمیل میکنند. به قول "ماکس فریش" هر کلمه 9 تای دیگر را پس می زند و می کشد تا خود عرض اندام کند و سر برکشد. "هرمنوتیک" مجال تازه می دهد.

تو سعی کرده ای به ایجاز برسی و من به اطناب بر هر کدام شرحی کشاف می نگارم،تو قصد کم کردن و کم گفتن و گزیده گویی" چون دُر" داشته ای و من بنا بر گزافه گفتن...باری نبوغ شاعرانگی ات چه به حیث درونمایگی و چه سازگانی پویش های بالیده گسترانه ای را در این سفینه نوید داده است که در خور تقدیر است. نوعی پالودگی یا "استیلزاسیون" شیوه پردازی که گاه با سیاق نوگانی "مدرنیته" و پسانوگانی "پست مدرنیته" پهلو میزند و در حدود،هندسه و حوالی اشعار به چشم می خورد و گاه چنان به ذهن می آید که ایجاز و اعجاز سخن در فرایندی تازه و نوین جایگزین ترانه و قول و غزل شده است و پرهیز از پُر سخنی و کلان گفتمان های ادیبانه در این کر زمانی روزگار، جایش را به کمینه گرایی "مینی مالیسم" داده است. و در اینجا شعر چاشنی زبان است . به زندگی طعم مید هد ،غذا نیست که انسان را سیر کند،حتی گاه اشتهایش را کور می کند.

در این سازگان و ریختار شعر با بیان ویژه و نوین از حوزه زبان فراتر می رود و خود را به تصویر سینما یا انیمیشن نزدیک تر می سازد. به این شعر در قاب تصویر نگاه کنید: (سیب هایش بی دندانه اند/ وقتی می خندد/مادر بزرگ-32).

یک تصویر،یک نگاه، یک فریم عکس، و چینش کلمات،سیب گاز نزده و لبخند حوا با سیب اساطیری اش. خلقتی ازلی ،مادرانگی این جهان ،سیب سرخ حوا و لبخندی که نشانه ی تبسم مهر این جهان است.(از نیست سوی هستی ما را چه کشد خنده - مولوی)خنده آغاز حیات و تبسم حُسن است،شیخ شهاب سهروردی میگوید جهان از خنده پدید آمده است در پرتو حسن و زیبایی،(در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد-حافظ).

بیست و نه تا سی شعر"29 تا 30" مستقیما و مصرحا به مرگ پرداخته است به همین دلیل است که می توان بخشی از کتاب را ادبیات ماکابریستی"مرگ اندود" نام نهاد که به لحاظ سازگانی در طبقه بندی ادبیات"گروتسک" جای میگیرد. چرا که طنز و مطایبه پا به پای خوف و هراس و شانه به شانه ی هم گام برمی دارند.

(لطیفه ی کهنی ست /مرگ/آن گونه که هر جمجمه ای می خندد. 12)

به راستی هیچ پدیده ای مُهلک تر از مرگ نیست! و ترس را که برادر کوچک اوست.

گِروتِسک را "مضحکه ای دردناک و مهیب" نام نهاده اند. چونان دردی خوشایند با اشاره های ضمنی تحقیرآمیز ناشی از ضعف های بشری،آنجا که اسطوره ها و حماسه هارنگ و جلوه ی کاریکاتور به خود می گیرند.مثل قهرمانان"پوچی". {گروتسک راستین آن است که ماهیت ناقص و مصیبت بار انسان را به ما نشان می دهد} و بدین ترتیب بر ماهیت تیره و تار و وحشتناک بعضی از انواع مضحکه و بذله تاکید می کند.

در اشعار تو نیز طعنه و تضاد و فانتزی (تخیل) به کوتاه ترین فاصله ای در کنار هم نشسته اند.

(قبرستان/پناه شاعرانه ای ست! 86)  و یا (من به مرگ می اندیشم/تو به من/تا قبرستان آبادی بالا/با تو قدم خواهم زد!  88)

و یا: (همه ی مرگ ها/خواهند مُرد/جز مرگ/که هر روز متولد می شود! 93)

باری در مواجهه با مرگ گاه اضطراب خاطر با خنده ی ظاهر پنهان می شود.همان گونه که در ادبیات گروتسک نا به هنجاری موجب نوعی فراشگفتی می شود. شعری که هر آشنایی را نا آشنا جلوه می دهد تا وظیفه اش بهتر دیده شود و خود را آشکارتر سازد. اما در این میانه خنده به زودی بر لب ها به تلخکامی می ماسد تا مبادا شادی و مضحکه و تفریحما را از اعماق مغاک باز دارد. در این پویه خواننده با سر نمی خندد بل با دل می خندد و به زودی ممکن است به خنده ای هیستریک گرایش پیدا می کند.

شاعر گروتسک بیرحم و قصی الاقلب است . شعر هم آزادی بخش می شود و هم تنش زا ، درهم آمیختگی کمدی و اندوه توامان این اتمسفر را ایجاد می کند. مثل آن است که یک ماهی کوچک قرمز را در شومینه ای داغ انداخته باشیم به نیت آکواریومی در کنج خانه.خوف و تقابل ترکیبی نامتجانس ایجاد کرده اند در یک کلام تجاوز به قوانین طبیعت و در هم ریختگی  آگاهانه برای ساختی بدیع و معجونی تازه و شگرف ،آنجا که شاملو میگوید:

آنان ایمانشان/ملاطی از پاره سنگ و خون و عقاب بود.   شاملو

و به راستی چه بتون مسلحی از کلمات ساخته است. صلابت و استواری  و استحکام سنگ،تیز بینی و بلندپروازی و رفعت دید عقابان آسمان سیر و سرخی خون آدمی... چه بتونی به قول لرها "توپ چاره ش نی کُنه!"

شعر گروتسک به غیر طبیعی بودن می اندیشد. زیر پا نهادن قوانین رایج و متعارف،در جهانی که انسان دچار ناشنوایی مطلق "عدم درک همدیگر" و مقاومت شنیداری و بیدار خوابی و کوری و کری  دل و جان شده است . چه چیزی می تواند او را بیدار کند.باید به او شوک داد. شعر و هنر باید ایجاد شگفتی کند ،زبانی دیگرگون بیافریند.کلمات و عبارات را پس و پیش کند، بهم ریختگی ،نظم نوینی را جستجو می کند، تا با طرح جنبه های دهشتزای زندگی و معانی دیگرگون به نشاطی شرر بار جدی گرفته شود. او در سایه ی این ساختار و بر پایه ی کشمکش ها به تقابلی استوار می رسد و امروزه این زبان شعریست که زندگیست...

روز نامه ها/ از حوادث لبریز/تنهایی ام را/ باچاقو در میان می گذارم.    71

و یا :  لب های مرگ را / به بوسه ای / برآشفته ام/لبالب از عصیان/لبریز از جاودانگی!    45

و یا:   در سلول انفرادی ام/جمعیتی ست/در سلول هایم/هزاران زندان بان!   40

و یا:   مرگ/ آغوش مادرانه تری ست/به مادرم بگویید/سر از خاک من بردارد!    28

مثل آنجا که "حیاتقلی فرخ منش" در بی قرار می گوید:

(در وهم قبر/سپیداری می جستم/تا اندیشه ها را اندازه بگیرم. )  بوفت پلنگ

و یا "کورش کیانی" مرگ را در هیئتی انسانی و امروزین وارد می کند:

(آقای مرگ/با کت و شلوار راه راه...)

شاعران شگفتی می آفرینند به مدد کلمات و اکسیر کیمیا گری شعرشان که ناهماهنگی را نظم جلوه می دهند و نظم را بهم می ریزند،انزجار و زشتی ، زیبایی والایی می شود،دریچه ای تازه به تماشای جهان باز می کنند.بی آنکه به حقیقت دنیا لطمه ای وارد آید.

{عمل گروتسک آن است که برای تماشای دنیای حقیقی اطرافمان دیدی تازه به ما می دهد.دیدی که هر چند عجیب و اضطراب آور می نماید ولی واقعی و معتبر است.}

گروتسک آنجا که با جدیت مطایبه می کند و سر به سر آنها می گذارد وارد حوزه ی کمدی برلسک می شود و قرار می گذارد ما به ازاء های جدی را به شوخی بکشاند و آگاهانه آنان را به خدمت طنز می گیرد و با سلاح دلقکانه ی نقیضه خلع سلاح شان می کند.

ای قطار راهت را بگیر و برو/نه کوه توان ریزش دارد/نه ریزعلی پیراهن اضافی. 1

و یا : به کریستف کلمب بگویید/از خیر این یکی بگذر/من جزیره ای دور/ در اقیانوسی آرامم.  8

و یا : دلم را / توی کوچه جا گذاشتم و / شاعر شدم/مرا بیدل نام نهادند.  10

و نیز هرمز چه زیبا و ظریف به طنزی ترد ، سقوط و مرگ را به تصویر کشانده است:

و بعد از این/اگر مرا دیدی/که خفته ام به سایه ی اسبی/بدان که آسمان کوتاهی/با من به گفت و گوست که می گرید/بر هوش مرده ی بختم.   "علی پور-نرگس فردا"

اما «دیر گوش شما» از مرگ و هولناکی اش که بگذریم عشق و شوریدگی در پاره ای از اشعار جلوه می کند.

بهار فصل دیگری ست/به سبز جامگی چشم های تو.  3

مرگ/ در من عاشقانه ای ست/به هوای زیستن نزدیکم. 59

باران می بارد/برف می بارد/تنهایی می بارد/واژه می بارد/و من چقدر عاشقم!  94

شاعر عاشق و تنها در زیر بارش برف و باران شعر می سراید(تصویر و موقعیت)

و گاه بازی با کلمات از سر شیطنت و شوخ شنگی که معشوق را به مدح شبیه به ذم می کشاند

گاه با تو/گاه بی تو/چقدر با تو بی توام.

البته این طنز و شیرینی "وحید" به همین جا خاتمه نمی یابد و در جای جای دفتر تکرار شده است.

من گاو نیستم/اما گاه گاهی/زمین روی شاخم می چرخد.  25

گاوها /یا سر می جنبانند/یا دُم/آخور از عاشقانه تهی ست. 57

ای گاو/بیهوده سرت را تکان می دهی/زمین با این همه شخم/هنوز هم نمی داند زمین است. 15

و نیز : هر کسی سه نفر است/یا آدم/یا حوا/یا است. 7

و نیز : هرکسی /یا شب می میرد /یا روز/ من شبانه روز. 17

و خرده شیطنت ها کوچک با جنگ:

جنگ /مادرم را از من گرفت/پدرم زن گرفت. 41

به یاد حسن حسینی شاعر از دست رفته: شاعری وام گرفت شعرش آرام گرفت. 

و یا :  ناگهان/کمین زدند/یک عده پشت میز/یک عده خاکریز! 33

و یا : جنگ/ یک حقیقت عجیب بود/ نانجیب بود! 54

این اصطلاح دقیقا لُری ست و چه در این شعر خوش و بجا نشسته است. جنگ موجود نانجیبی ست. وقتی بخواهنداوج بدی را لُرها ابراز کنند می گویند: (نانجیب) در جنگ همه چیز به هم می ریزد و جابجا می شود و به قول "آندره مالرو" دو چیز بیش از سایرین قربانی می شوند: زنان و کودکان.

اما مگر می شود شاعری لُر باشد و با بلوط زاران آشنا و نام دفترش پنهان در سکوت بلوط و از بن مایه ها و مولفه های آن فرهنگ تاثیر نگرفته باشد! او به هوای بلوط نزدیک است.

اقلیم اندوه مرا/پهنه ی شگفتی ست/شیرهای سنگی/راویان تلخکام تاریخ!  66

و نیز : انگشت ها/راویان سکوت قبرستان اند/ 65

و رو کَلو رودی دیوانه به طغیان و خاموشی که حالا بار دیگر در جغرافیای شعر ولایت تجربه می شود

رو کَلو:  از هرچه بگذرم/از تو نمی توان گذشت! 82

و شگفتا که شعر 22 مرا به یاد سوگچامه های حماسی شعر بختیاری می اندازد  و  "وحید" ترکیب تازه ای را در آن به فرهنگ شعر حماسی افزوده است. سُمچال: چاله و گودال کوچکی که از پی سُم اسب  از فرط سنگینی حادث می شود. شاید به تاسی و الهام از ذهن خلاق شاملو در شعر سمیرمی با سُمضربه رقصان اسبش می گذرد از کوچه ی سرپوشیده سواری...

یال می آشوبم/و به سمچالی گرده ی زمین را چنگ می زنم/شیهه / تنها یادگار من از حماسه هاست. 22

آری ، مردان خوب بر اسب های خوب سوار شدند و رفتند و دریغ از سواران رفته...

مردی کشته بر گرده ی اسب با یالهایی در مشت... در بیت صیدال

بیو بریم به سیل صیدال،آقا صیداله کُشتن

یه چپه ز یال باد*  ، دیدم به مُشتس...

دکتر اردشیر صالحپور/تهران/28 بهمن91

ساوار 33-  اوس یو( آسیاب)-


کارگاه 33 - اوسیو(آسیاب بومی بختیاری)