برزگریها، ترانههای کار درو در جامعة بختیاری
4-7- برزگریها، ترانههای کار درو در جامعة بختیاری ..... قسمت اول
ماندانا جمشیدیان(کارشناس ارشد زبان و ادب فارسی)
حکایتها، متلها، اشعار و ترانههای عامیانه، از منابع غنی فرهنگی هر قوم و ملتی میباشند که تصویری از زندگی گذشتگان و نیاکان آن قوم را در برابر دیدگان نسل امروز قرار میدهند. آنها یادگاری هستند که هویت ملی و فرهنگی جامعه را مشخص میکنند و در بر دارندة عقاید، افکار، باورها، نگرش و نوع زندگی جامعهاند. در کشور ما ایران که از اقوام مختلفی تشکیل شده است، بختیاریها از فرهنگ، ادبیات و فولکور خاص خود برخوردارند. گرچه برخی از این گنجینههای گرانبها به فراخور نیاز مردم زبانزد جامعهاند ولی به سبب تحولات وسیعی که در زندگی امروزی مردم صورت گرفته، همچنین آمیختگی با اقوام مختلف، بیم آن میرود بخش زیادی از آنها برای همیشه به فراموشی سپرده شوند و از بین بروند. از آن میان اشعار و ترانههای عامیانه و به طور اخص اشعار و ترانههای کار عامیانه است که نشانههایی گویا از دادخواهی، نارسایی و دشواریهای زندگی اقشار و طبقات جامعه در زمانهای گذشته است. بخش زیادی از این اشعار در حال حاضر رو به کمرنگی یا خاموشی رفتهاند و متأسفانه در گردآوری آنها تلاش اندکی صورت پذیرفته است. در این پژوهش که با هدف بررسی اشعار کار برزگری در جامعه بختیاری اجرا شده، تلاش بر آن بوده است که با جمعآوری بخشی از این اشعار و ترانهها برخی مضامین آنها که تا حدودی منعکسکنندة وضع زندگی، فعالیتهای شغلی و دیدگاههای مردم نسبت به زندگی و مسائل و مشکلاتی است که با آن مواجه بودهاند، مورد بررسی قرار گیرد.
پژوهش و تحقیق در زمینه فرهنگ عامه ایرانیان از دیرباز توسط پژوهشگران ایرانی و غیرایرانی صورت گرفته که از تعدادی از آنها در این پژوهش استفاده شده است اما پژوهش مستقلی در زمینه آواهای کار مورد توجه این پژوهندگان و محققان قرار نگرفته و برخی از آنان در کنار سایر تحقیقات گوشههایی از آواهای کار را بیان داشتهاند. از جملة این پژوهشگران آقای پناهی سمنانی است که در کتاب «ترانههای ملی ایران» برخی از ترانههای محلی و تصانیفی را از شاعران کشور آورده است. این کتاب به هفت بخش تقسیم شده که یک بخش از آن ترانههای فولکوریک است. در قسمتی از تقسیمبندی این بخش ترانههای کار آمده و بعد از مختصر توضیحی در زمینة ترانهها نمونههایی از این ترانهها ذکر شده است.
1. پیشینة تاریخی بختیاریها
گروهی از صاحبنظران و محققان به استناد ویژگیهای فیزیک، کلمات گویشی، آداب و رسوم و طرح لباس بختیاریها که با شکل پوشش مجسمههای اقوام باستانی به دست آمده در قلمرو بختیاری قرابت دارند، آنان را ایرانیالأصل و از اقوام آریایی میدانند. کرزن گفته است که: «ایشان (بختیاریها) پایة قدرت مادها و پارسیان بودند و در مقابل اسکندر استقامت نمودند» (کرزن، 1362: 348) و دوبد بیان میدارد که: «لرستان بزرگ منطقه مسکونی طایفه نیرومند بختیاری است. به قضاوت زبانشان که فارسی شکسته و حوی بسیاری از کلمات و اصطلاحات قدیمی منسوخ است و ایرانیها آن را فارسی قدیم مینامند، انسان ممکن است به این نتیجه برسد که بختیاریها ساکنان عهد کهن این خاک بودهاند.» (دوبد، 1371: 292)
با توجه به بررسیهای به عمل آمده از محل اسکان بختیاریها که دارای آثار باستانی عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی فراوان میباشدع نظریات و استنادات آنان که این قوم را ایرانی الأصل میدانند، بسیار پذیرفتهتر از سایرین است.
چَک چَکِ، چَکِ چَویل شُرُنگیِ بَرفَو /قَهقَهِه کَوگِ دَری نِهلِنمون کُنیم خَو
صدای شکفتن چویلها، شرشر کردن آب برف و چهچهه زدن کبک دری نمیگذارند که ما بخوابیم (خواب راحتی داشته باشیم).
مهمترین مضامین ترانههای برزگری عشق به یار، شکوه از یار، آرزو و امید، سختیهای کار برزگری، تشویق و تهییج برزگران، فخر و مباهات به ایل، کوچ ایل و مادر است که به بررسی آنها میپردازیم. یکی از ویژگیهای مهم ترانههای برزگری این است که در اغلب موارد، یک بیت آن از زبان مرد و یک بیت از زبان زن بیان میشود؛ گرچه همة ابیات را مردان با آهنگ غمناکی میخوانند:
6-1- عشق به یار ....یکی از اصلیترین مضامین ترانههای برزگری عشق است. «در ترانههای روستایی عواطف عاشقانه با کنش و واکنش ناشی از کار گره خورده است.» (صفری و ظاهری، 1388: 169)
عشق مطرح در این ترانهها کاملاً زمینی است.
(زن) زهرمارُم با نون گندمِ ماس /یارِ مو وِ گرمسیر گرما ایکَشِه داس
زهرمار من بشود نان گندم و ماست؛ یار من در گرمسیر و در هوای گرم داس میکشد و درو میکند.
(مرد) زهرمارُم با نون گندم نو /یارِ مو وِ سَر حَدِ ناشتا ایزَنه دو
زهرمار من بشود نان گندم تازه؛ زیرا یار من در منطقة سرحد (ییلاق) صبحانه نخورده دوغ میزند.
(زن) وا چَویلی بام وِ سَرگَهِ ماتِت/هردَمون باد اَوشِنوم بارتِ دُماخِت
ای کاش به چویلی تبدیل میشدم در بالای جایگاه درو کردن تو، تا باد هر لحظه بوی مرا به مشام تو برساند.
(مرد) زهرمارُم با اَوی که تو ایاری //کَدِت باریکِ تُه مَشکِ نداری
زهرمار من بشود آبی که تو میاوری؛ زیرا تو کمرباریکی و توان و نیروی آب آوردن با مشک را نداری.
(زن) وا کِنَکِت بام وا بَندِکِنَکونِت /وا تِدرگی بام بُوفتُم به دُهونِت
کنک و بند کنک تو باشم، و تگرگی باشم و به دهان تو بیفتم.
(مرد) کُه دِلانِ بِکَنُم خاکِس بِویزُم /مُشک و عَنبَرِس کُنم سی زُلفِ عزیزم
کوه دلا (کوهی بین اندیکا در خوزستان و بازفت در چهار محال و بختیاری) را میشکنم و خاکش را اَلَک میکنم و سپس به مشک و عنبر تبدیل میکنم برای زلف یارم.
(زن) وا کِنَکِت بام وا بَندِ کِنَکِت /بَرزِیگَری بُوم یاهوم و کُمَکِت
کِنَک و بند کِنَک تو باشم، برزگری باشم و به کمک تو بیایم.
(مرد) کَی بینُم شادی و زُلفِت بِنُم بو /طبلِت وِشادی زَنُم چی حاکمِ نو
کی تو را شاد میبینم که به زلف تو بو گذارم و مانند حاکم جدید طبلت را به شادی بزنم. ... ادامه در شماره بعد
(برای دریافت مقاله کامل به وبسایت www.dawar.ir)) مراجعه کنید)