سرتال:                دا آنا یوما ،مادر

            بچه كه بوديم ، دلمان مي خواست پاسخ تمام پرسش هايي كه درخِرَدمان مانده اند را بدانيم.روزگار را كودكانه به دست بازي هاي ميان كوچه مي سپرديم و تابستان را با همسالان ...

هر كس آموخته هايي دارد و همه را از دنياي پيرامونش فرا گرفته . آشكارا بگويم : اينكِ ما ،اندوخته ي كودكي مان است.راستي چقدرگمانمان را براين باور چرخانده ايم كه چه كسي آغازگر اندوخته هاي ماست؟... من كمي درنگ مي كنم تا شما كمي انديشه كنيد...روشن است كسي نيست جز...«مادر»

او كه بي هيچ چشم داشتي تمام داده هايش را، دارائي هايش را، خودش را، براي ما نهاد.انساني بي مزد و بي منت.

همواره در تمام جهان،مادرنخستين آموزگار فرزند يا فرزندان است.آميختگي ِفرهنگي- جغرافيايي،خاك وسرزمين، از كار او نمي كاهد.

تبار بختياري كه از كهن ترين گروه هاي فرهنگي و نژادي مي باشد . در راستاي زندگي ي كوچ نشيني و يك جا نشيني ، با ويژگي هاي ژرفي كه دارد، اين باره را ، در زندگي خود نهادينه مي داند. كه در تمام زمينه ها ، زن ، به ويژه ي مادر ، نگاره اي پر رنگ در اين پيكره است.

بي آلايشي ، ستوده ي ارجمندي چون اوست كه ، آتشپاره هاي روزگار را ، در كالبد لالايي هاي گوش نواز ، چونان باران سرمست ، از آسمان لبهايش ، بر دشت ِ شنوايي ِ تازه ي كودكش مي باراند. گاهواره هاي چوبي(تهده)، دنيايي از سِره هاي واژگان اند... و خيره چشمان نوزاد ، به سبزمهره هاي پركرشمه ، كه يكي پس از ديگري خود را به نمك هاي نر ِآويزان در تَهده مي رسانند.

در، گاه ِ كوچ، نَرم بستريست پهلوي او كه همسفر خردسالش را در پشت مي نهد و در درازناي راه ، برايش آهسته سرائيدن آغاز مي كند كه هم خستگي به رهاند، هم بخواباند اين گوئيا كه لال را. تا در رُستن و باليدنش، آرامش را در پيوند سرشت و مَنش، به رامِش،آئين بياموزد و بِچِشد بشكوه اين دامن اَفشان ِ سپند آسا را .

وير كه مي گيرد به بازبازك هاي خندان با چشمان ِگاه سياه و گاه كال ، دا كاره اي مي شود كه بياموزد كودكداري را.اگر چه گفتار ، فرازي بلند دارد و كانوني دامنه دار مي خواهد، ولي خنياگر اين مهربازي، بزنگاه روانتان را در شاخآبه اي از دَمِش ِ زنانه مي نوازد تا در كشش زندگي آموزگار كودكي را كُرنش كنيم .

هر چند كه من امروز در ستايش چشمان زيباي او چامه اي شيوا مي سرايم و از گونه هاي گلگون او بازگردبندي (ترجيع بند) نغز ، سخن خواهم گفت و بر سر هر تار موي قير گونش واژه اي ،از هر واژه چامه اي و از هر چامه اي ديواني مي آويزم ، تا بنفشه هاي كوچك چشمان او گلهاي سرخ ِ گونه هاي او گيسوان ، و سرانجام ، نيلوفر يافته هاي او ، همه گل  كنند . چرا كه او هم خزان را ميشناسد وهم بهار اميد را .او چون ستارگان جاويد است . زيرا هزاران سال است كه اَختران در آسمان با زباني چنان نرم سخن مي گويند و راز دل مي گشايند كه ما شونده اين زبان را درنيافته ايم ، ولي او دريافته است ؛ زيرا دگرگوني اين زبان ، تنها ...زبان درون اوست.هر شب ترانه هاي كوچكي مي سازم و آنان را به سوي او ره سپار مي كنم ، تا با بالهاي نرمشان به ديدارش روند. كاش راه خانه ي درون او را نيز بيابند واواز سروده هاي من سرمست شود و لبخند بزند!.                    شورای سردبیری 


ساوار-  شماره هشتم  (دی ماه 1392)

مدیر مسئول : شورای مرکزی ساوار

شورای سردبیری: مقصودی- رضوی- آذر بنیاد -  طاهری - موزرمانی

عنوان برنامه های آینده

1- بررسی دستور زبان و واژه نامه های بختیاری

2- بررسی آثار هنرمندان بختیاری(شعر،داستان،نمایشنامه و.....)

3- واکاوی میراث معنوی دیار : تشیع در بختیاری

کارگاه های آموزشی(پنج شنبه ها ساعت17- 20)

نشانی :  روبروی شهرداری ایذه - بیمارستان 17شهریور سابق

   مرکز آفرینش های ادبی وهنری ایذه-(وابسته به حوزه هنری خوزستان)