4-9- برزگری‌ها، ترانه‌های کار درو در جامعة بختیاری

ماندانا جمشیدیان(کارشناس ارشد زبان و ادب فارسی)

ادامه بخش دوم .........

(مرد) شَو دِراز و مَه بلند دِل نیگِره جا /یارِ خُم و سَرحَدهِ جا وَندِه تِهنا

شب طولانی، ماه در وسط آسمان و دل من بیقرار است. یارم در سردسیر بدون من خوابیده است.

(زن) گُمِ جاز، گُمِ چَویل و گُمِ نعنا / مو به یارُم اِگُدُم نَمَهن به گَرما

شکوفة گیاهان جاز، چویل و نعنا، من به یارم میگفتم که در گرمانمان.

(مرد) موُ بِه چی بَهرُم اِبوم، تو چی گُل اَندُوم

بِیَوم رَویم یَک بِگِریم، پا ماتِ گندُم

من همانند بهرام میشوم، تو همانند گلاندام؛ بیا تا در پای گندمزار برای درو با هم همراه شویم.

(زن) نَکُنِه مَهنی به گَرما تَرسُم کُنی تَو /که خودُم به سَرحَدُم سیت نیکُنُم خَؤ

نکند در گرما بمانی. میترسم تب کنی؛ زیرا خودم در سردسیر هستم و به خاطر تو به خواب نمیروم.

(مرد) گُلِ سَوز و سُهرُم رَنگِت اَویدِه زَرد /مَیَر اِی بادِ خَزون وِ تو اَثر کَرد

 بِرَوِه بادِ خَزون که بَر نَگَرده /  که رَنگِ اِی گُلُمِ زرد کَردِه

ای گل سبز و سرخ رنگ من (استعاره از معشوق)، رنگت زرده شده است. مگر این باد خزان در تو اثر کرده است؟

باد خزان برود که دیگر برنگردد، که رنگ گل (استعاره برای یار و معشوق) مرا زرد کرده است.

(زن) گَرمِسیر گَرمِه و بادِ گَرم ایاره /  عزیزُم به گَرمِسیر پیت اِیوارِه

گرمسیر گرم است و باد گرم میوزد. عزیز من در گرمسیر به خود میپیچد.

(زن) بَرزِگَر اَوَلی پُرسیدُم زِ حالت /بادِ گَرمِ گَرمِسیر چه کِردِه حالت

از برزگر اولی احوالت را پرسیدم، هوای گرم گرمسیر با حال تو چه کرده است؟

(مرد) نَمَن وِ بازُفت، بازُفت حَرَّه زارِه / بیَو رَویم وِ شیمبار هَمَس کَس و کاره

 نَمَن وِ بازُفت، بازُفت شُل و شووِه / بیَو رَویم وِ شیمبار هَمَس کَسِ خووِه

در بازفت (منطقهای در چهار محال و بختیاری) نمان؛ زیرا بازفت گلآلود است. بیا به شیمبار (منطقهای سرسبز و چهارمحال و بختیاری) برویم که همة اهالی آنجا بستگان و فامیل ما هستند.

در بافزت نمان؛ زیرا بازفت گلآلود است. بیا به شیمبار برویم زیرا همه اهالی آنجا بستگان خوب ما هستند.

(زن) گَرمسیر اَی نَه مُنُم رَنگِ تو زَردِ / میونِبرف و چَویل اِلم وِ تو خَردِه

ای یار گرمسیری من، به گمانم رنگ تو زرد شده است. در میان برف و چویل (گیاهی معطر کوهی) مرض به سراغ تو آمده است. این بیت به برزگری اشاره میکند که از گرمسیر به ییلاق، که محلی خوشآب و هوا و جایگاه رویش گیاهان معطر است، رفته و مریض شده است.

6-2- شکوه از یار

در ترانة زیر، ترس برزگر از این است که زن جوانی که دلش را همراه خود به بازار برده است، آن را بفروشد و خرج زینتآلاتش کند:

(مرد) شوشِتَر پَسِ بُلند پیشَس لَگُم زار /  دِلُمِ تیله زَنی بُردِه وِ بازار

 

بُردِه وِ بازار تَرسُم بِفروشِس /بِدِه و دونِه دُری بِکُنِس وِ گوشِس).

 ادامه در شماره بعد (برای دریافت مقاله کامل به وبسایت www.dawar.ir مراجعه کنید)